عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
329
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
" بيگانه مگيريد مرا زين كويم * در كوى شما خانهء خود مىجويم دشمن نيم از چند كه دشمن رويم * اصلم ترك است اگرچه هندى گويم " « 1 » گروهى ديگر به استناد شجره نامهء مجعول او عكس مدعاى فوق را داشتهاند . درحالىكه در قرن هفتم / سيزدهم ميلادى ممكن نبود كه حكيمى چون مولانا كه قيدها را بريده و خود را رها ساخته بود - چنين ادعايى داشته باشد . گذشته از آن در هيچيك از ادوار تاريخ و در هيچ جاى دنيا ، زبان فارسى را هندى نگفتهاند . فارسى ديگر است و هندى ديگر . و مولانا هرگز مطلبى به هندى ننوشته و شعرى نسروده است . كلمات " ترك " و " هند " كه در رباعى فوق به كار رفته ، از تفتنهاى ادبيات كلاسيك است . در ادبيات كلاسيك شرق ، " ترك به معانى : مبارك ، براق ، زيبارو ، روز و صورت به كار رفته است و چون تركان را با مغولان يكى دانستهاند و مغولان قبيلهء ستمگرى بودهاند ، ترك به معانى : " ستمگر ، خونريز و گستاخ " و مجازا به معنى : " دلبر ، سنگدل " استعمال شده است . هند " هم به معنى : زنگى ، حبشى و بربر و مقابل كلمهء ترك و روم به معانى : زلف ، سياهى ، تاريكى ، شب ، زشترو و خال به كار رفته است . از اين رو شايد رباعى مولانا به معنى زير باشد كه : " سخنانم به هندى است يعنى چنان مبهم و تاريك است كه شما درنمىيابيد و لذا در نظرتان زشت و ناگوار مىنمايد ولى اصل آن سخنان روشن و زيباست " چنان كه در شعر ديگرى كلمهء ترك به همان معنى به كار رفته است : " ترك توى ز هندوان چهرهء ترك كم طلب * زانكه نداند هند را چهرهء ترك تنغكرى " « 2 » مولانا هرجا كه كلمهء " ترك " را به معنى قوم به كار برده ، از آن مغولان و روستائيان را اراده كرده است . مثلا روزى به باغ صلاح الدين رفت ، صلاح الدين گروهى از تركان را براى كار ساختمانى اجير كرده بود . مولانا فرمود : افندى ، براى ساختن چيزى از استادان رومى استفاده كن و براى تخريب تركان را به كار
--> ( 1 ) كليات شمس ، ج 8 ، ص 229 ، رباعى ، 136 . ( 2 ) همان كتاب ، ج 5 ، ص 218 .