عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
322
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
از همه پيداترند و از همه پنهانترند * گر عيان خواهى به پيش چشم تو تعيين كنند گر عيان خواهى ز خاك پاى ايشان سرمه ساز * زانك ايشان كور مادرزاد را ره بين كنند گر تو خارى همچو خار اندر طلب سر تيز باش * تا همه خار ترا همچون گل و نسرين كنند گر مجال گفت بودى ، گفتنيها گفتمى * تا كه ارواح و ملايك ز آسمان تحسين كنند " « 1 » * * وراى پردهء جانت دلا خلقان پنهانند * ز زخم تيغ فرديت همه جانند و بىجانند تو از نقصان و از بيشى نگويى چند انديشى ؟ * درآوردين بىخويشى كه بس بىخويش خويشانند چه درياها كه مىنوشند چو درياها همىجوشند * اگرچه خود كه خاموشند دانااند و مىدانند در آن درياى پرمرجان يكى قومند همچون جان * وراى گنبد گردان ، براق جان همىرانند ايا درويش پرتمكين سبك دل گرد زوتر هين * ميان بزم مردان شين كه ايشان جمله رندانند ملوكانند درويشان ، ز مستى جمله بىخويشان * اگرچه خاكيند ايشان و ليكن شاه و سلطانند ز گنج عشق زر ريزند ، غلام شمس تبريزند * و كان لعل و ياقوتند و در كان جان اركانند " « 2 »
--> ( 1 ) همان كتاب ، ص 111 . ( 2 ) كليات شمس ، ج 2 ، ص 28 .