عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

282

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

پهنهء بيكران وحدت ، خود را ترك نمىكند ، بلكه فرديت خود را به كنارى مىنهد و در انسانها مستحيل مىگردد . اگرچه مىگويد : " ما عدمهاييم و هستيهاى ما * تو وجود مطلقى فانىنما " « 1 » ولى " هستى مطلق را اين‌چنين توصيف مىكند : او نمايد هم به دلها خويش را * او بدوزد خرقهء درويش را منبسط بوديم و يك جوهر همه * بىسر و بىپا بديم آن سر همه يك گهر بوديم همچون آفتاب * بىگره بوديم و صافى همچو آب چون به صورت آمد آن نور سره * شد عدد چون سايه‌هاى كنگره " « 2 » تمام دوگانگيهاى اين جهان خاكى ، از اسارت بىرنگيها در عالم رنگ ، زاده است . هر آن كسى كه به دنياى بىرنگى راه يابد ، به دنيايى قدم نهاده است كه در آنجا موسى و فرعون باهم آشتى كرده‌اند « 3 » . اختلاف در اديان از دوگانگيها و چندگانگيها برخاسته ، نه از حقيقت دين « 4 » . اگر صد كتاب هم باشد ، غرض از آن جز يك باب نيست . اگر به صد جهت هم روى بگردانى ، مقصود محراب است . تمام راهها به يك خانه مىرسند . هزاران سنبل از دانه‌اى رسته‌اند . صد هزار نوع خوردنى هست ولى باعتبار خوردن همه يك چيز است . چون تو غذايى بخورى و سير شوى ، طعامهاى ديگر در نظر تو منفور مىگردد . در گرسنگى تو احولانه يك غذا را صد هزار غذا ديده‌اى « 5 » . باز مىگويد : هندى و قفچاق و رومى و حبشى در خانهء گور يكرنگند . اين بدان جهت است تا بدانى كه اين همه رنگ و نگار ، حجاب و مكر و مستعار است . رنگ باقى " صبغة الله " است و بس . جز آن همهء رنگها عاريتى است « 6 » اين‌همه چون و چرا همانند كفى بر روى درياى بىچون در كشاكش است . اين دريا در ذات و عمل ضد و مثلى ندارد

--> ( 1 ) همان ، اول ، ص 38 ، ب 601 . ( 2 ) همان ، ص 43 ، ب 688 - 685 . ( 3 ) مثنوى ، اول ، ص 152 ، ب 2467 به بعد . ( 4 ) همان ، ص 49 ، ( ؟ ) ( 5 ) همان ، ششم ، ص 482 ، ب 3667 . ( 6 ) همان ، ص 545 ، ب 4711 - 4709 .