عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

280

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

و تا فاش شود كه شيخ تهى بوده و معرفتى نداشته ، عمر طالب تباه خواهد شد و ديگر آگاهى برايش سودى نخواهد داشت « 1 » " مشايخ لاف‌زن ، براى اغواى مردم ، دكان ريا گشوده و در آن نشسته‌اند و هيچ فرقى با دكان‌داران ندارند " « 2 » . شمس هم واعظان ريايى و مشايخ سجاده‌نشين را " راهزن مىنامد و مىگويد : " اين شيوخ راهزنان دين محمد ( ص ) بودند . . . . . " « 3 » . سلوك و اساس آن از نظر مولانا : از ديدگاه مولانا ، سلوك خود را باختن نيست ، بلكه به خود آمدن و خود را يافتن است . در تعاليم وى در راه كشف حقيقت از كارهاى مخالف طبيعت انسانى - چون تجرد - ابدا چيزى نمىتوان يافت : اگر شهوت نباشد ، پرهيز معنى ندارد . اگر شهوت وجود داشته باشد ، احتراز از آن فضيلتى به حساب مىآيد . گرچه خداوند فرموده است : أَنْفِقُوا ولى تو بخوان اكسبوا ثم أَنْفِقُوا . همچنين ترا به صبر دعوت كرده‌اند ، تو بايد به چيزى رغبتى داشته باشى ، تا از آن صبر كنى . امر " كُلُوا " دامى براى شهوت است و " لا تُسْرِفُوا " براى پرهيز و احتراز از شهوت . بدين ترتيب ، مولانا تمام امور غير طبيعى را مطرود مىداند « 4 » با آنكه صبر را مىستايد ، ولى قدرت شهوات و ناتوانى انسان را در برابر آنها به بهترين وجهى شرح مىدهد « 5 » . او ذكر و اسماء و خلوت را براى رسيدن به حقيقت نمىپذيرد . گداى نان ، اگر گمان به عشق ذات بارى در دل خود برد ، آن عشق به ذات نيست ، و هم به اسماء و صفات اوست « 6 » از صفت و

--> ( 1 ) همان ، ص 141 ، ب 2282 به بعد . ( 2 ) همان ، دوم ، ص 379 ، ب 2386 . ( 3 ) مقالات ، چاپ عماد ، ص 154 . ( 4 ) مثنوى ، پنجم ، ص 38 ، ب 574 به بعد . ( 5 ) همان ، ص 244 ، ب 3831 به بعد . ( 6 ) همان ، اول ، ص 170 ، ب 2757 .