عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
263
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
انسان بوده است و آفريدههاى ديگر مسخر انسانند « 1 » و بدينسان انسان به مقام هدف آفرينش ارتقا يافته است . اما اهميتى كه صوفيان براى انسان قائل شدهاند ، مخصوصا اعتقاد آنان به اينكه انسان خلاصه و نقاوهء آفرينش است و تلقى آنان از " انسان كامل " بههيچوجه در قرآن مندرج نيست . همهء اينها اعتقاداتى است كه تحت تاثير عقايد فلسفى ، بعدا پيدا شده است . همانطور كه اسماعيليه ، آراى فلسفى را با مذهب خود انطباق داده بودند ، در تصوف نيز صوفيه اين نظام خيالى را كه عبارت از اعتقاد به قطب ، مثلث ، رجال سبعه و نظاير آن بود ، به تاثير افكار فلسفى به مشرب خود وارد كرده و بدان سازمانى داده بودند . چنان كه در قرن نهم / پانزدهم ميلادى گوينوكلى امير سكانى « 2 » خليفهء حاجى بايرام 880 ه / 1475 م ، و ملامتيهء بايرامى كه با پيروى از عقايد ملامتيهء كهن در تركيه به مقام ارشاد نشسته بودند ، و در قرن دهم / شانزدهم ميلادى بعد از شهادت " حمزه بالى " در استانبول ، " حمزوى " نام گرفته بودند ، و در قرن يازدهم / هفدهم ميلادى درخشانترين دورهء خود را مىگذرانيدند و گروهى از فتيان را نيز به طريقت خود درآورده بودند و موفق به تحليل و تبليغ عقايد آنان نيز شده و تا انقلاب 1908 م / 1326 ه طريقت خود را سر پا نگهداشته بودند ، بدين نظام تخيلى وابسته بودند . سلوك : انسان تا از هستى مطلق به صورت انسانى درآيد ، از مراحلى مىگذرد در هر مرحله از عالمى كه پشت سر مىگذارد ، با پذيرفتن صفات الهى به صورت جامع صفات بارى كه مختص مقام انسانى است ، درمىآيد شكى نيست كه اين كمال است . ولى در عين حال اين سير نوعى سقوط به مقام پرتقيد نيز شمرده مىشود . زيراكه انسان با قيود صفات به بند كشيده مىشود . درحالىكه هستى
--> ( 1 ) قرآن كريم ، نباء ( 128 ) ، آيهء 8 - 9 . ( 2 ) Goynuklu mir Sukani