عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
251
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
بخش دوم هستى - يگانگى ( وحدت وجود ) هستى يگانگى ، افلاك و عناصر - مواليد ، دور ، زمان و مكان ، خرت ، كائنات و انسان قطب الاقطاب ( غوث ) ، رجال الغيب ، سلوك ، مقامات سلوك ، مراتب يقين ، عشق و جذبه ، نتايج اعتقاد به هستى - يگانگى و اثر شخصيت صوفى در اين اعتقاد هستى - يگانگى : چنان كه در بخش اول گفتيم ، تصوف كه با زهد آغاز شده بود ، بمرور زمان زهد را رها كرد و شكل فلسفى به خود گرفت . اعتقاد به هستى - يگانگى در تصوف با استثناى خيلى اندك ، اعتقاد عام و مشترك شد و صوفيان اين عقيده را نه تنها به صورت علم و حتى بينش ، بلكه به صورت تجلى عين حقيقت پذيرفتند . رد پاى هستى - يگانگى را در اديان كهن نيز مىتوان ديد . ولى اين عقيده ميان صوفيان مخصوصا از آراى حكما و فلاسفهء اشراقى مسلمان و از طريق اين گروه از نوافلاطونيان نفوذ كرده است . در اسلام ، ذات بارى از هر چيز منزه است . دانش او بر همه چيز احاطه دارد . او ، آسمانها را زينت داده است . بادها را به وزش درمىآورد ، ابرها را حركت مىدهد و باران نازل مىكند . همه چيز از آن او و همه بندهء اوست . جز بندگى او هيچ چيز نيست و همه چيز از صفات او آفريده شدهاند و همهء كائنات به امر و ارادهء او از عدم به وجود آمدهاند « 1 » .
--> ( 1 ) قرآن كريم ، بقره ( 2 ) ، آيهء 117 ، الانعام ( 6 ) ، آيهء 73 : الرعد -