عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

213

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

نه صحت مىپذيرد . . . " « 1 » ظاهرا غزل زير را در واپسين ايام حيات خويش ، با نزديك‌تر احساس كردن مرگ سروده است : " عاشقانى كه باخبر ميرند * پيش معشوق چون شكر ميرند از الست آب زندگى خوردند * لاجرم شيوهء دگر ميرند . . . از فرشته گذشته‌اند بلطف * دور از ايشان كه چون بشر ميرند چونك در عاشقى حشر كردند * نى چو اين مردم حشر ميرند تو گمان مىكنى كه شيران نيز * چون سگان از برون در ميرند بدود شاه جان به استقبال * چونك عشاق در سفر ميرند همه روشن شوند چون خورشيد * چونك در پاى آن قمر ميرند عاشقانى كه جان يكدگرند * همه در عشق همدگر ميرند همه را آب عشق بر جگر است * همه آيند و در جگر ميرند همه هستند همچو در يتيم * نه بر مادر و پدر ميرند عاشقان جانب فلك پرند * منكران در تك سقر ميرند عاشقان چشم غيب بگشايند * باقيان جمله كور و كر ميرند و انك شبها نخفته‌اند ز بيم * جمله بىخوف و بىخطر ميرند و انك اينجا علف‌پرست بدند * گاو بودند و همچو خر ميرند و انك امروز آن نظر جستند * شاد و خندان در آن نظر ميرند شاهشان بر كنار لطف نهد * نى چنين خوار و مختصر ميرند و انك اخلاق مصطفى جويند * چون ابو بكر و چون عمر ميرند دور از ايشان فنا و مرگ و ليك * اين بتقدير گفتم ار ميرند " « 2 » و فرياد برمىآورد كه : " نيم آن شاه كه از تخت به تابوت روم * خالدين ابدا شد رقم منشورم " « 3 » * * *

--> ( 1 ) مكتوبات ، نامهء 128 ص 133 ( 2 ) كليات شمس ، ج 2 ، ص 246 ( 3 ) همان كتاب ، ج 4 ، ص 5