عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

190

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

است . . . " « 1 » مىخواستند اين دختر صلاح الدين را به ازدواج شخصى به نام نظام الدين خطاط - كه افلاكى او را " استاد سلاطين " ناميده است - درآورند . ظاهرا اين شخص استاد خط دربار بوده است . هديه خاتون كه در خانهء مولانا بزرگ شده بود ، توانايى تهيهء جهيزيه نداشت . مولانا فرمود تا از سراى گرجى خاتون زوجهء معين الدين پروانه ، استا خاتون « 2 » را كه معلم دختران سلاطين بود ، خواندند و از وى براى تهيه جهيز هديه خاتون مدد خواست . آن اندازه جهيزيه فراهم آمد كه آن را نصف كردند و يك نيمهء آن به هديه خاتون دادند . مولانا در مراسم عقد اين دختر نيز به سماع پرداخت و غزلى ساخت « 3 » . سلطان ولد مصاحبت مولانا با نايب و خليفه‌اش صلاح الدين و كسب فيض ده سالهء ياران و مريدان از محضر آن دو را كه بىزحمت و تشويشى چون شير و شكر بهم آميخته بودند و همچنين رنجور شدن و رحلت شيخ صلاح الدين را در ابيات زير بيان كرده است :

--> ( 1 ) مناقب العارفين ، ج 2 ، ص 719 ( 2 ) استا نبايد نام اين زن باشد ، اين زن چون استاد خياطى و گلدوزى بوده ، از اين روى وى را استاد لقب داده بوده‌اند . ( 3 ) مناقب العارفين ، ج 2 ، ص 728 ، غزل به مطلع زير است : مبارك باد بر ما اين عروسى * خجسته باد بر ما اين عروسى . . . بعدها به يارى مكتوبات دريافتيم كه غرض از نظام الدين ، نظام الدين طغرايى است . در مكتوبات دو نامهء توصيه‌آميز دربارهء اين شخص هست ( مكتوبات ، نامه 29 ص 34 ، نامه 44 ص 49 ) از ملحقات مكتوبات ( ص 172 ) و مقدمهء ديوان سلطان ولد ( چاپ ف . ن . اوزلوق ، استانبول ، 1941 ، ص 89 مقدمه ) چنين استنباط كرديم كه ديوانى از سلطان ولد به خط همين شخص در دست است . در ديوان كبير ، بيت زير جاى دارد : " كون خر را نظام دين گفتيم * پشك را عنبر ثمين گفتيم " ( كليات شمس ، ج 4 ، ص 75 ) آيا اين شعر به سبب خطا يا اهانتى خطاب به همين شخص سروده شده است ؟