عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

168

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

شمس به مناقب‌نامه‌هاى بكتاشيان هم راه يافته است . در " مناقب حاجى بكتاش " كه به نام " ولايت‌نامه " هم خوانده مىشود و به همت " فردوسى طويل " از افواه جمع‌آورى شده و در زمان سلطان بايزيد دوم نوشته شده است « 1 » ، چنين مىخوانيم : " چون شمس تبريزى در قونيه حضرت ملا جلال الدين را به زانو درآورد و درويشش كرد ، اگر باز گوييم كه چگونه به زانويش درآورد ، سخن دراز شود . آن را در مناقب مولانا بايد بجويند " « 2 » . در نسخهء " ولايت نامهء بكتاشى " موجود در كتابخانهء اونيورسيتهء استانبول آمده است كه : مولانا از حاجى بكتاش پيرى طلب كرد . بدنبال اين طلب شمس پيش مولانا رفت ، سلطان ولد ( در مناقب : وليد ) را كه كور و شل و فلج بود ، شفا داد كتابهاى مولانا را درون حوض افكند . مولانا بر يكى از كتابها زياد تاسف خورد . شمس آن كتاب را از حوض درآورد و گردوخاكش را پاك كرد و به مولانا داد . مجلس مرتب كردند . خواننده ، نوازنده ساز و دهل آوردند و به سماع برخاستند . زوجه و دختران مولانا هم در اين سماع شركت كردند . پسر

--> - عبارت شمس كه مولانا در " فيه ما فيه " نقل كرده است ، ساخته شده : " بسيار كسان هستند كه حق‌تعالى ايشان را به نعمت و مال و زر و امارت عذاب مىدهد و جان ايشان از آن گريزان است . فقيرى در ولايت عرب اميرى را سوار ديد . در پيشانى او روشنايى انبيا و اوليا ديد . گفت : سبحان من يعذب عباده بالنعم " فيه ما فيه ، ص 88 . مرحوم فروزانفر در تعليقات كتاب افزوده‌اند كه : فقير مذكور در اين حكايت مولانا شمس الدين تبريزى بوده است " ص 295 . حال به خوبى مىتوان دريافت كه چگونه از يك عبارت يك منقبت ساخته مىشود . ( 1 ) به مقدمهء كتاب زير نگاه كنيد : Vilayet - name A . Golpinarh , Istanbul , Inklap Kitabevi , 1958 . ( 2 ) " مناقب حاجى بكتاش " نسخهء متعلق به نگارنده كه در 1226 ه ، در رسمو Retimo ) Resmo واقع در شمال جزيرهء كريت قاموس الاعلام ) نوشته شده است . ورق - b و a 120