عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
140
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
چاك شدست آسمان ، غلغلهايست در جهان * عنبر و مشك مىدمد ، سنجق يار مىرسد رونق باغ مىرسد ، چشم و چراغ مىرسد * غم به كناره مىرود ، مه به كنار مىرسد تير روانه مىرود ، سوى نشانه مىرود * ما چه نشستهايم پس شه ز شكار مىرسد باغ سلام مىكند ، سرو قيام مىكند * سبزه پياده مىرود ، غنچه سوار مىرسد خلوتيان آسمان ، تا چه شراب مىخورند ! * روح خراب و مست شد ، عقل خمار مىرسد چون برسى به كوى ما ، خامشى است خوى ما * زانكه ز گفتوگوى ما گرد و غبار مىرسد " « 1 » چون كاروان معشوق به قونيه نزديك شد ، سلطان ولد بشارتگرى پيش مولانا روانه كرد . مولانا چون پيام دريافت ، فرجى و ردا و دستار به بشارتگر بخشيد . صوفيان و اشراف ، اخوان و فتيان و بستگان مولانا همراه خود او به پيشواز رفتند . شمس هشتم ماه مه 1247 م / محرم 645 ه وارد قونيه شد . چون چشمش به مولانا افتاد ، از اسب پياده شد . همديگر را در آغوش گرفتند و سجدهء شكر به جاى آوردند . اگر به صورت دو تن بودند ، در معنى يك جان داشتند « 2 » شهادت شمس : بعد از بازگشت شمس ، كسانى كه در آغاز از در مخالفت درآمده بودند ، توبه كردند و از راه نياز درآمدند . شمس همه را عفو كرد . مجالس سماع ترتيب داده شد و هر روز ميزبانى از مولانا و شمس پذيرائى كرد و هركسى به قدر وسع ضيافتى ترتيب داد . اما دوران اين مجالس سماع ، نشئه ، ذوق و عشق ديرى نپاييد . بار ديگر بدگويى عليه شمس آغاز شد : " چندان رنج به من رسيد كه تا دو سالى هنوز آن رنج راه از من نرود ، سفر كردم آمدم و رنجها به من رسيد ، كه اگر اين قونيه را پرزر كردندى كرا نكردى . الا دوستى تو غالب بود . . . « 3 » . اين سفر براى شمس ، بدون بازگشت مىنمود . در اين فتنهء دوم كه بسى خصمانهتر از فتنهء اول بود ،
--> ( 1 ) همان كتاب ، ج 2 ، ص 15 ( 2 ) ابتدانامه ، ص 49 ( 3 ) مقالات ، نسخهء قونيه ، ص 26 ، سطر 10 - 8