عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
4
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
قسطمونيه و حيدر پاشا به تدريس ادبيات پرداخت . دورهء دكترى دانشكده ادبيات آنكارا را به پايان رسانيد و در همان دانشكده به تدريس ادبيات ترك مشغول شد و مدتى هم تدريس ادبيات فارسى را به عهده گرفت . به علت بيمارى خواستار انتقال به دانشگاه استانبول شد و مدتى در آن دانشگاه به تدريس پرداخت و در سال 1949 به تقاضاى خود بازنشسته شد . وقتى قانون شناسنامه وضع شد ، چون تلفظ كلمهء " گول بولاقى " براى تركى زبانان دشوار بود ، استاد نام خانوادگى " گولپينارلى " را كه به همان معنى است ، برگزيد . عبد الباقى علاوه بر آنكه در حوزهء علميهء جامع فاتح درس خوانده ، از محضر استادان بزرگ هم استفاده كرده است ، كه از آن جمله مىتوان از : تيكو شلى يوسف افندى « 1 » ، اسماعيل صائب كه استاد از وى بهعنوان " افضل المتأخرين " نام مىبرد ، فريد كام ، احمد ناعم ، شيخ حسين فخر الدين شيخ مولوىخانهء بهاريه و مرحوم حاج شيخ على خويى نام برد . استاد مردى است متوسط القامه با موهاى كاملا سفيد ، اكثر اوقات كيفى مشكى با خود حمل مىكند . بسيار حاضرجواب و خوشمشرب و خندهروست . انسان ساعتها مىتواند از محضر استاد بهرهمند شود و گذشت زمان را احساس نكند . اطلاعات وسيعى دربارهء فرهنگ و تاريخ ايران و اسلام دارد . اكثر رجال معاصر ايران را مىشناسد . حافظهاى بسيار قوى دارد ، چنان كه شمارهء اكثر كتابهاى مورد نياز خود را بدون مراجعه به يادداشت و فهرست از حافظه نقل مىكند . بخلى در آموختن ندارد . مردى است متدين ، پركار و متحرك و صميمى . در " اسكدار " يكى از محلات قسمت آسيايى استانبول منزل دارد و به علت كهولت فقط روزهاى سهشنبه مىتوان استاد را در كتابخانهء سليمانيه كه در بخش اروپايى استانبول قرار دارد ، در ميان تلى از كتابهاى خطى زيارت كرد . او در حال حاضر مشغول تدوين فهرست كتابهاى خطى مستقر در كتابخانهء سليمانيه است و چون چشم و دست نمىتوانند پابهپاى همت و الا و پشتكار استاد فعال باشند ، منشى جوانى گفتههاى ايشان را تحرير مىكند . استاد در منزل ، كار تدوين فهرست كتابخانهء موزهء مولانا در قونيه را ادامه مىدهد . لحظهاى از خواندن و نوشتن باز نمىايستد و هرچند گاه كتابى ارزنده به دوستداران خود عرضه مىكند . استاد با ايرانيان به فارسى شيرينى سخن مىگويد .
--> ( 1 ) Tikves ? li Yusuf Efendi