عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

124

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

بيشتر نظر نكرد ، اما مصطفى - عليه السلام - هر روز بيشتر مىديد و پيشتر مىرفت انوار و عظمت و قدرت و حكمت حق را يوما بيوم و ساعة بساعة زياده مىديد ، از اين روى " ما عرفناك حق معرفتك " مىگفت . چنان كه فرمود : " ريگ ز آب سير شد من نشدم زهى زهى * لايق جز كمان من نيست در اين جهان زهى كوه كمينه لقمه‌ام ، بحر كمينه شربتم * من چه نهنگم اى خدا بازگشا مرا رهى " همانا كه مولانا شمس الدين نعره‌اى بزد و بيفتاد . . . " « 1 » " همچنان منقولست كه سه ماه تمام در حجره‌اى خلوت ليلا و نهارا به صوم وصال همچنان نشستند كه اصلا بيرون نيامدند . . . " « 2 » « 3 » سخنان زير از مقالات شمس ، روايت فوق را تأييد مىكند : " يكى را سؤال كردند كه شيخ تو بهتر است يا ابا يزيد ؟ گفت : شيخ . گفتند كه : شيخ تو بهتر است يا ع م ( عليه السلام ) . گفت : شيخ گفتند : شيخ تو يا خ ( ظاهرا : خدا ) گفت : من يگانگى و توحيد آنجا يافته‌ام ، غير آن يگانگى نمىدانم " « 4 » " عجب اين بزرگان را چون كلام نيز روى نمود ، از اين بزرگان با يزيد از اين قبيل نباشند ، انبيا باشند و رسل مگر از كلام مست شدند ، نتوانستند نويسند : صد هزار خم خمر آن كند ( نكند ) كه كلام رب العالمين كند " « 5 » جاى ديگر مىگويد : " ضل من قال : سبحانى ما اعظم شانى " « 6 »

--> ( 1 ) مناقب العارفين ، ج 2 ، ص 618 به بعد ( 2 ) رسالهء سپهسالار ، ص 128 ( 3 ) در قونيه به جايى كه شمس و مولانا ديدار كرده بودند " مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ " مىگفتند كه از آيهء 19 سورهء الرحمن يعنى : " مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ " اخذ شده بود . . . شبها از آرامگاه مولانا شمع مىآوردند و مىافروختند . زيارتگاه عام مخصوصا مولويان بود . امروز آثارى از آن بر جاى نمانده و آن جاى تاريخى ، به سينهء تاريخ و دل عارفان سپرده شده است . ( 4 ) مقالات عماد ، 97 ( 5 ) همان كتاب ، ص 34 ( 6 ) مقالات ، عماد ، ص 219 عين عبارات نسخهء فاتح در مقالات چاپى نيامده است .