عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

103

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

ديدگاه شمس تنها يك وسيله است ، هدف نيست و از آن جهت كه علم عجز موجود در خود را فاش مىكند ، قابل اغماض است . به نظر وى فيلسوف ، سرگشته است : " شش جهت نور خداست فلسفيك مانده است بالاى هفت آسمان ميان فضا و خلا " « 1 » . " فلسفيك گويد عقول عشره است و همه ممكنات را محصور كرده " « 2 » . اين عجب نيست كه ناآورده نداند ، عجب اين است كه بيرون آورند بر كف دست پيش او مىدارند نمىبيند و اگر نه سخن سقراط و بقراط و اخوان صفا « 3 » و يونانيان در حضور محمد و آل محمد و فرزندان جان و دل محمد نه فرزندان آب و گل ، كه گويد ؟ و خدا هم حاضر " « 4 » " اغلب دوزخيان از اين زيركان و فيلسوفان از اين دانايان كه آن زيركى ايشان حجاب شده از هر خيالشان ده خيال مىزايد " « 5 » . شمس از اينكه فيلسوف عقل را رهبر خويش ساخته و هرچه را كه عقل نپذيرد ، او نيز نمىپذيرد ، متعجب است و مىگويد : " فلسفى منكر مىشود ، يعنى عقل او آن باشد كه هرچ او نداند نباشد . . . " « 6 » به كسانى كه دين و فلسفه را درآميخته‌اند ، و حشر جسمانى را نپذيرفته و حشر را روحانى دانسته‌اند ، " احمق " نام مىنهد و مىگويد : " فلسفى گويد حشر ارواح باشد ، احمق است . . . " « 7 » و گفتهء كسانى را كه عذاب را متوجه روح مىدانند ، باطل مىخواند « 8 » . ازاين‌رو

--> ( 1 ) همان كتاب ، ص 120 ( 2 ) مقالات ، نسخه قونيه ، ص 65 ، سطر 15 ( 3 ) اخوان الصفا و خلان الوفا گروهى از مسلمانان بودند كه در قرن چهارم هجرى / دهم ميلادى انجمنى سرى تشكيل داده بودند و به نشر علوم عقلى و نزديك ساختن دين به حكمت مىكوشيدند و رسالات مختصر و ساده‌اى مىنوشتند و در اختيار عامه مىگذاشتند . ( 4 ) مقالات ، چاپ عماد ، ص 26 ( 5 ) مقالات ، نسخهء قونيه ، ص 97 ( 6 ) همان نسخه ص 55 ( 7 ) همان ، ص 24 ( 8 ) " المفلسف يفسر العذاب بعد الموت من جهت المعقول " ، همان نسخه ، ص 59