عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

97

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

سپهسالار تمام نكات فوق را از " ابتدانامه " اخذ كرده است . از بين تذكره‌نويسان تنها دولتشاه او را فرزند يكى از دعات اسماعيليه يعنى فرزند جلال الدين نومسلمان ( از خاندان كيا بزرگ اميد ) 618 ه / 1221 م مىداند كه در تبريز مخفيانه تلمذ مىكرده است « 1 » . اين روايت مسلما بىاساس است زيرا جلال الدين نومسلمان فرزندى جز علاء الدين نداشته است « 2 » . پاره‌اى منابع شمس را از خلفاى ابو بكر سله‌باف تبريزى مىدانند و برخى از خلفاى بابا كمال كه خود از خلفاى نجم الدين كبرى بود ، مىخوانند به عقيدهء بعضى نيز وى از پيروان ركن الدين سجاسى است و اين شخص خليفهء قطب الدين ابهر ، پير طريقت ابهريه « 3 » از شاخه‌هاى طريقت خلوتيه بوده است . آنچه از زندگانى مادى شمس مىدانيم بسيار اندك و كما بيش مطالبى است كه بازگفتيم . اما " مقالات " او اطلاعات قابل توجه و وسيعى از حيات معنوى و مشرب عارفانه و جوشش خستگىناپذير او در اختيار ما مىگذارد . علاوه بر آنكه زواياى مبهم و تاريك زندگانى خود و مولانا را نيز روشن مىكند . شمس در " مقالات " خود را از مريدان ابو بكر سله‌باف مىخواند : " مرا شيخى بود ابو بكر نام در شهر تبريز و او سله‌بافى مىكرد و من بسى ولايتها كه از او يافتم ، اما در من چيزى بود كه شيخم نمىديد و هيچ‌كس نديده بود ، آن چيز را خداوندگارم مولانا ديد « 4 » . سپس عبارت ديگرى مىافزايد : " آنچه براى خاطر تو كردم ، براى شيخم انجام ندادم . از وى به قهر دورى كردم و او مىگفت : من شيخم " « 5 » . از عبارت اخير معلوم مىشود كه شمس از شيخ خود اعراض كرده

--> ( 1 ) تذكره دولتشاه چاپ كلالهء خاور ، ص 147 ( 2 ) تاريخ جهانگشا ، ج 3 ، ص 249 ( 3 ) درباره‌اش به : روضات الجنان و جنات الجنان ، حافظ حسين كربلايى ، به تصحيح آقاى جعفر سلطان القرايى ، ج 1 ، ص 250 و 474 رجوع كنيد . - مترجم ( 4 ) جاى اين عبارت در مقالات نيافتيم - مترجم ، افلاكى عبارات فوق را عينا نقل كرده است : مناقب العارفين ، ج 1 ، ص 309 ( 5 ) مقالات ، نسخهء خطى فاتح ، ورق b 11