عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
95
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
سلطان ولد نيز در " ابتدانامه " او را ميان خلق به ماه تابنده در ميان اختران مانند مىكند و مىگويد كه هركس به قدر دانش خود از او كسب معرفت مىكرد ، ولى او را چنان كه بود ، هيچكس جز خدا نمىشناخت « 1 » . باز مىنويسد كه : مولانا بعد از مرگ برهان الدين بيش از ده هزار مريد گرد آورد . خاص و عام دست ارادت به مولانا دادند و او به وعظ پرداخت و هر مريدى عارفى با تمكين و عالمى انديشمند شد « 2 » .
--> - مقالات ايشان را مطالعه مىكند . يكى گفت : آخر تو نيز مطالعه مىكنى چونست كه چنان سخن نمىگويى ؟ گفت : او را دردى و مجاهده و عملى هست . گفت : آن را چرا نمىگويى و ياد نمىآورى ؟ فيه ما فيه ، مصحح مرحوم فروزانفر ، ص 111 " " گفتند كه : سيد برهان الدين سخن مىفرمايد ، اما شعر سنايى در سخن بسيار مىآورد . سيد فرمود : همچنان باشد كه مىگويند . آفتاب خوب است ، اما نور مىدهد ، اين عيب دارد . زيرا سخن سنايى آوردن نمودن آن سخن است و چيزها را آفتاب نمايد . . . " " فيه ما فيه ، ص 307 " " سيد برهان الدين فايده مىفرمود . ابلهى گفت در ميان سخن او كه ما را مىبايد بىمثال باشد . فرمود كه تو بىمثال بيا تا سخن بىمثال شنوى آخر تو مثالى از خود تو اين نيستى اين شخص تو سايهء توست ، چون يكى مىميرد مىگويند فلانى رفت اگر او اين بود ، پس او كجا رفت پس معلوم شد كه ظاهر تو مثال باطن تست . . " " فيه ما فيه ، ص 220 - 219 " ( 1 ) ابتدانامه ، ص 180 - 179 ( 2 ) همان كتاب ، ص 197