عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

90

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

است و بديهى است كه مطابق رسم آن روزگار اجازت نامه‌هايى از دانشمندان كسب كرده بوده است . ولى در " ابتدا نامهء " سلطان ولد در اين‌باره مطلبى نمىتوان به دست آورد . چون محمد بهاء الدين ولد در سال 628 ه / 1231 م وفات كرده ، پس برهان الدين بايد در سال 629 ه / 1232 م به قونيه آمده باشد . از اين تاريخ تا سال 638 ه / 1240 م كه سال وفات برهان الدين است ، هشت سال و نيم يا نه سال زمان باقى مىماند . طى مراحل عرفانى تحت ارشاد برهان الدين و همچنين تحصيل مدارج پردامنه و وسيع علمى براى مولانا در اين مدت اندك خالى از اشكال نيست و اگر از اين مدت محدود ، ايامى را كه مولانا به امر سيد به چله‌نشينى پرداخته ، كه على الرسم هزار و يك روز طول مىكشيده ، كم كنيم ، مدت تحصيل مولانا به پنج سال و نيم تقليل خواهد يافت . بنابراين احتمالا مولانا تحصيلات خود را از بلخ آغاز كرده بوده است . اساسا گرداگرد مولانا را دانشمندان و صوفيان فرا گرفته بودند . مولانا بيش از همه سعى مىكرد خود را براى چنين محيطى آماده كند . و پدر با كردار و گفتار و تلقينات خود به مثابهء مربى كار آزموده‌اى براى وى بود . ظاهرا مولانا كسب دانشهاى مقدماتى را بعد از بازگشت از سفر حج با مسافرت به شهرهاى حلب و شام بين سالهاى 618 ه / 1221 م و 626 ه / 1228 م به انجام رسانيده و اجازت‌نامه دريافت كرده است . شايد پس از وفات پدر نيز به شهرهاى مزبور مسافرت كرده و در علوم ديگر نيز كه با مطالعات شخصى كمالى كسب كرده ، در مدتى اندك به اخذ اجازت نامه‌ها موفق شده باشد . در اينجا بالضروره بايد به تفصيل از زندگانى سيد برهان الدين محقق كه تاثير عمده‌اى در حيات مولانا داشته است ، بحث كنيم . متاسفانه بايد اذعان كنيم كه زندگانى و مناقب برهان الدين پشت پردهء مه‌آلودى نهان شده است و آنچه به روشنى از حيات اين شخص مىدانيم عبارت از اين است كه : نامش چيست . اهل كجاست . از خلفاى سلطان العلماست . يك سال بعد از وفات بهاء الدين به قونيه آمده است . نه سال ارشاد مولانا را برعهده داشته و سرانجام در قيصريه روى در نقاب خاك كشيده است . چون بر ضماير اشراف داشت ، يا به علت آنكه آمدن شمس را بدون ذكر نام به مولانا خبر داده بود ، " سيد سردان " نام يافته بود . در كهن‌ترين مناقب مربوط به مولويان يعنى در رسالهء سپهسالار " فخر المجذوبين " خوانده شده است . با توجه