السيد محمد حسين الطهراني
37
رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الالباب
چشم گشودم دنيا را نديدهام تا اكنون براى شما توصيف كنم « 1 » » . از اين شهود در ابتدا كه هنوز قوّت نيافته است تعبير به « حال » مىنمايند و در اين موقع غير اختيارى سالك است ولى در اثر شدّت مراقبت با توفيقات الهيّه از حال گذشته به « مقام » مىرسد و در اين موقع اختيارى سالك است . بديهى است سالك قوى آن كسى است كه در عين شهود اين احوال متوجّه عالم كثرات بوده و هر دو عالم را اداره نمايد . و اين مرتبه بسيار عالى و رفيع است و دسترسى به آن در نهايت صعوبت ، و شايد اختصاص به انبياء و اولياء و هر كس را كه خدا بخواهد ، داشته باشد ، چون در عين اشتغال به نعمت لى مع
--> ( 1 ) شرح احوال « بابا فرج مجذوب » در كتاب « تاريخ حشرى » كه در احوال بزرگان و عرفاء متوفاى تبريز نگاشته شده موجود است و گفتار بابا فرج را در آن كتاب به شعر درآورده است از آن جمله همين گفتار اوست كه به شعر درآورده است : كه فرج تا كه ديده بگشادست * چشم او بر جهان نيفتاده است و نظير اين گفتار از حافظ وارد است آنجا كه گويد : منم كه شهرهء شهرم به عشق ورزيدن * منم كه ديده نيالودهام به بد ديدن و « ابن فارض » فرموده است : و حياة أشواقى إليك و تربة الصّبر الجميل * ما استحسنت عينى سواك و لا صبوت إلى خليل و از او نقل شده است كه فرموده : من اين بيت را در عالم خواب سرودهام .