سيد جلال الدين آشتيانى
923
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
شايد افضل از انبياء قبل از خود مىباشد ، ولايت به او ختم شده است . ولى چون متحقّق به اسم اعظم نيست ، و مظهر برخى از اسماء كليّه و عامه است ، از ولايت محمّديه كه مقام اتحاد با اسم اعظم است بهرهاى ندارد . خاتم ولايت محمّديه بايد كسى باشد كه بعد از حضرت ختمى ، اشرف خلائق باشد . شيخ اعظم در فتوحات ، همانطورىكه قبلا نقل كرديم ، تصريح كرده است : اوّل موجودى كه قبول وجود ، و اوّل حقيقتى كه قبول تعين نموده است حضرت ختمى است : « فكان سيّد العالم باسره ثم أقرب النّاس اليه على بن ابى طالب « ع » امام العالم و سرّ الانبياء اجمعين » . چون ختم وجود و دائره ولايت ، تابع بدء و ابتداى وجود است ، حضرت على خاتم ولايت مطلقهء محمّديه و متجلى در عين ثابت عيسى بن مريم است . خاتم ولايت محمديه على الاطلاق بايد نزديكترين اولياء به حقيقت محمّديه باشد . بنا بر اين ، ولايتى كه موروث خاتم انبياء است ، بايد در سعه و كمال ، تابع ولايت حضرت ختمى و دائرهء آن اوسع از جميع اقسام ولايت باشد . يعنى ولايتى كه كانت على قلب محمّد ، است . عيسى « ع » چون از ولايت محمّديه « ص » بهرهاى و به اسم اعظم محقّق نيست و مظهر برخى از اسماء كليّة است نه تمام اسماء و صفات حق ، به همين جهت شريعت او جامع و كامل نيست ، و شريعت جامع اختصاص به حضرت ختمى دارد و وارث خاص اين مقام بالضروره بايد متحقق باسم اعظم و از مقام ولايت محمديه ، كه مظهر اسم اعظم است حظ و بهره داشته باشد . نبوت تشريعى خاتم انبياء قطع شد ، ولى اين ولايت در اولياى محمديين دور مىزند . از على عليه السلام منتقل به اولاد و ذريه او يكى بعد از ديگرى شد و خاتم آن حضرت مهدى است ، و چون مهدى ، مظهر اسم اعظم و متحقق باسم عدل است و ملازم با ظهور جميع اسماء در مشكات وجود ولايت است ، عالم وجود را پر از عدل و داد مىنمايد بهنحوى كه ظلم در عالم باقى نمىماند . مقام تحقق او باسم اعظم ، مقتضى ظهور او باسم عدل است ، و جلوه و ظهور ، بلكه تجلى تام حضرت ختمى بحسب باطن ولايت ، بايد از مشكاة وجود كسى باشد كه دايرهء ولايتش تمامتر از ولايت انبياء مقدم بر حضرت ختمى باشد . فرق بين حقيقت محمديه « ص » و حقيقت ساير انبياء آنست كه حضرت ختمى