سيد جلال الدين آشتيانى
902
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
تتميم و تلخيص عرشى ولايت كليه ، شامل ولايت عامه و خاصه و مطلقه است . ولايت صفت كلى الهى و كلمهاى باقى و دائمى است كه نفاد ندارد . اگر چه نبوّت تشريع ، باقتضاى اسماء حاكم بر آن منقضى مىشود و دائمى نيست . نور ولايت ، افول ندارد . اگر چه نبوت و رسالت منقطع گرديده است . ولىّ از اسماء حق است كه انقطاع ندارد . اگر چنانچه حكومت اين اسم منقطع شود ، دنيا خراب و عالم ماده فناء مىپذيرد و احدى زنده نمىماند . لذا از معصوم وارد شده است : « لو لا الحجة لساخت الارض باهلها » . چون نبوّت تشريع ، جهت خلقى است دائمى نمىباشد . اسم حاكم بر نبى باعتبار تشريع و اظهار جهات مربوط بولايت ، منقطع مىشود . ولايت بمعنى قرب ، منقسم به عامه و خاصه مىشود . و ولايت خاصه منقسم بولايت مطلقه و مقيده مىشود . ولايت عامه بر دو قسم است : چون ولايت يا عموميت دارد و شامل جميع مؤمنين مىشود ، و بايمان به خداوند و ملائكه و كتب و رسل حاصل مىشود : « اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ » . ابتداى مقام ولايت « عامه » ، از مرتبهء تخليه از مراتب عقل عملى و انتهاى آن مرتبهء قرب نوافل از مراتب فناء است . حظّ صاحب اين مقام در اوائل سلوك از لطائف سبع ، لطيفهء قلب و از مراتب ايمان ، ايمان يقينى وهبى مجرد از برهان است . سير او منتهى به لطيفهء روح از لطائف مىشود و حق اليقين از مراتب يقين و از مراتب فتح ، واجد مرتبهء فتح قريب و از بطون صاحب بطن ثانى و ثالث مىگردد . اما ولايت عامهاى كه اختصاص باصحاب قلوب و كمّل از اهل سلوك دارد ؛ متصف بمقام قرب نوافل و قرب فرائض هر دو است . صاحب اين مقام ، فانى در حق و باقى به اوست . اين مقام و موهبت ، شامل حال جميع اولياء و اصل