سيد جلال الدين آشتيانى

899

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

عيون عباده و كشفها لي بمدينة فاس ، حتى رأيت خاتم الولاية فيه و هي الولاية الخاصة لا يعلمها كثير من الناس . مراد از ختم ولايت در رجلى از عرب ، ختم ولايت مقيده است به آن اعتبارى كه ذكر كرديم . و مراد از ختم ، ولايت در عيسى ، ختم ولايت مطلقه است ، و منافات ندارد كه حضرت مهدى « ع » باعتبار ولايت مطلقه و اتحاد با حقيقت محمديه « ص » متجلى در عيسى « ع » باشد ، و ولايت عامهء عيسى « ع » به همان

--> حضرت رسول اشاره نموده است : « انت منى بمنزلة هارون من موسى إلّا انه لا نبى بعدى » . اينكه شيخ رئيس در آخر الهيات شفا گفته است : « اگر يكى از دو خليفه ، اعلم و ديگرى اعقل بود ، بايد اعلم به اعقل كمك نمايد » ، اين قول در موضوع خلافت ، باطل‌ترين اقوال است . كسى كه مأخذ معارف دينى و معدن اخذ معارف او مقام الوهيت است : « بما كان و ما يكون و ما هو كائن » عالم است ، و احاطهء قيومى كه از خواص ولايت است ، به همهء حقايق دارد . از جمله حقايق امور مربوط بسياسات و جهات مربوط بنظام عالم ماده است ، همان‌طورىكه حضرت رسول اعقل ناس و كاملترين حقائق بود ، جميع اين اوصاف در على « ع » جمع است . و ما ذكره الرئيس بمعزل عن الصواب . امام و خليفه مأمور به تبليغ احكام نازل بر رسول است ، و حق تصرف در احكام به معناى تحليل حرام و تحريم حلال ندارد . اينكه عمر بن خطاب حكم به تحريم متعتين نموده است ، بهترين دليل بر بطلان خلافت اوست . اعتذار علماى عامه ، به اينكه عمر اجتهاد در اين مسئله نموده است ، عذر بدتر از گناه است ؛ چون بطلان اجتهاد مقابل نص نزد فقهاى عامه و خاصه از بديهيات است . اگر عمر ، علم به بطلان اجتهاد مقابل نص نداشته است ، تصدى او بامر خلافت در حد شرك به خدا است . اگر علم به بطلان آن داشته است ، در دين خدا بدعت نموده است . حضرت امير ، كه باب مدينهء علم رسول است ، عمر را در اين مسئله تخطئه نموده است ؛ كما هو المصرح في الكتب العامة و الخاصة لذا فرمود : « لو لا نهى عمر عن المتعة مازنى الا شقى » . به همين مناسبت ، جمع زيادى از اصحاب ، از جمله جابر بن عبد الله و ذات النطاقين اسماء بنت ابو بكر و ابن عباس و عبد الله بن عمر ، و جمعى از فقهاى عامه مثل ابن جرير فقيه حجاز ، اعتنا بتحريم عمر نكردند و او را تخطئه نمودند . قطب بايد اعلم از جميع امت و در فضائل بر همه مقدم باشد ، اينكه ابو بكر تصريح كرده است : « اقيلونى ، اقيلونى ، فلست بخيركم و علي فيكم » ؛ دليل مسلم بر بطلان زعامت اوست : بعد ما علمت : ان تعيين الخلافة ليس على الناس ، بلكه بامر الهى است و على خليفه رسول الله است . تا جان دارم مهر با تو خواهم ورزيد * وز دشمن بدخواه نخواهم ترسيد من خاكِ كفِ پاى تو بر ديده كشم * تا كور شود ، هر آنكه نتواند ديد