سيد جلال الدين آشتيانى

894

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

اولياء از مراتب و شئون و قيود ولايت كليهء حضرت ختمى است ، و جميع انبياء و اولياء در اتصاف بكمالات ناشى از كمال وجودى مقام ولايت ، تابع آن حقيقت كليه مىباشند . لانّ اصل حقيقة الولاية من وجه متحدة مع المرتبة الالهية ، بل هي عين الذات الالهية ، و ان كانت بحسب الظهور عين مرتبة الاسم الاعظم . تحقيق عرشى در جاى خود مقرّر گرديده است كه مطلق ، مقوم مقيد و هر مقيدى ، تقوم بمطلق دارد . فرق است بين اطلاق و تقييد مفهومى ، و اطلاق و تقييد خارجى . اهل اللّه بوجود عارى از قيود و حدود ، مطلق ؛ و بوجود مقارن با حد و قيد ، مقيد اطلاق كرده‌اند . از آنجائى كه اطلاق و تقييد از امور نسبى و اضافى است ، ممكن است حقيقتى نسبت بما دون مطلق و بما فوق مقيد باشد . ولايت حقيقت محمديه ، باعتبار احاطه بر جميع مراتب ، ولايت ، مطلق حقيقى است . اطلاق مفهومى شأن ماهيات است . به همين جهت مبهم و مجمل است . ماهيت هر چه باطلاق نزديك شود ، مبهم و وجود هر چه باطلاق نزديك شود ، تشخص و تعين آن تمام‌تر و فعليت آن كامل‌تر مىشود . بنا بر اين ، ممكن است عالمى از علماى امت حضرت ختمى ، خاتم ولايت مقيدهء او باشد ، و وصيى از اوصياء آن حضرت ، خاتم ولايت مطلقهء او باشد . چون اوصياء حضرت ختمى ، بحسب باطن ولايت متحد با آن حضرت مىباشند . به يك اعتبار ، ولايت عامه ، عين ولايت مطلقه است ، و ولايت مقيده ، عين ولايت خاصه است . ممكن است يكى از علماى اهل كشف و شهود ، خاتم ولايت خاصهء آن حضرت باشد . قهرا خاتم ولايت خاصه و مقيده در ظهور ، تابع ولايت مطلقهء اوصيا محمديين است . اين كه تابعان شيخ اعظم ، محيى الدين عربى ، آن جناب را خاتم ولايت محمديه مىدانند ، مرادشان ختم ولايت خاصه و مقيده است ، قهرا تابع ولايت مطلقهء اوصياء محمديين عليهم السلام مىباشد . بنا بر آنچه كه ذكر شد ، تشويش و اضطراب موجود در كلمات اهل كشف و