سيد جلال الدين آشتيانى
871
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
اشاره كرده است : پس بهر عصرى ولى قائم است * آزمايش تا قيامت دائم است چون دائرهء ولايت بحسب حيطه و شمول ، بزرگتر و تمامتر از نبوت است ، و نبوت جهت ظاهر ولايت ، و ولايت جهت باطن نبوت است ؛ انبياء در حيطهء مقام ولايت واقع شدهاند ، و محكوم به حكم جهت ولايت مىباشند . به همين لحاظ ، ولايت اعمّ از نبوت است ، و از زوال نبوت و رسالت تشريعى كه از صفات كونيه و زمانيه و بانقطاع زمان رسالت و نبوت قطع مىشود ، انقطاع ولايت لازم نمىآيد . انبياء و اولياء عليهم السلام ، بواسطهء جهت ولايت به حضرت الهيه راه پيدا مىنمايند و حقايق را در آن مشهد شهود نموده و آنچه كه لازم تكميل بنى نوع انسان است ، از جهات دنيوى و اخروى بيان مىنمايند . و نيز آنان حقايق را از مليك مقتدر اخذ نموده بحسب وجود مادى ظاهر در خلق ، و متوطن در بلدهء خرابآباد مادهاند ، ولى بحسب روح كلى در فوق بلاد تجردآباد عالم عقول ، اقامت گزيدهاند . نبوت تعريفيه كه انباء از حقايق و اظهار ما كمن في غيب الوجود باشد ، دائمى است مادامىكه دنيا باقى است ، نبوت تعريفيه هم ثابت است . انباء حقايق و تعليم معارف ، مراتبى دارد كه مرتبهء اول آن انباء و ابراز ، اظهار حقايق مكنون در احديت وجود بمقام واحديت و اسماء و صفات است . مرتبهء نازلهء انباء معارف و حقايق در موطن خلق و حدوث ، ماده است . بعد از انقطاع نبوت ، تعريفى كه لازم لا ينفك ولايت است ، منتقل به آخرت مىشود . انبياء در واقع اولياء فانى در حق و باقى به حقند ، كه از مقام غيب وجود و اسرار آن خبر مىدهند . منشأ اطلاع آنها بر حقايق موجود و مكنون در غيب وجود ، فناء اولياء در احديت وجود است . به اين اعتبار ، بمعارف الهيه علم حاصل مىنمايند ، و باعتبار بقاء بعد از فناء و صحو بعد از محو ، از اين حقايق خبر مىدهند . انبياء باعتبار جهت ولايت ، فانى در حق و متصل بعلم ربّ مطلق مىباشند ، و بمصالح و مفاسد اجتماع آگاهى پيدا مىنمايند ، و باعتبار مقام بقاء