سيد جلال الدين آشتيانى
850
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
نحوهء انعقاد وجود او از مقام جمادى الى آخر استكمالاته و مقام انتهائه الى مرتبة العقل الكلى و صيرورته عقلا بالفعل و خلاقيته للصور التفصيلية و نيله الى مقام العقل الاجمالى ؛ بهترين وسيله از براى تعقل مقام فناء در وجود قهار حق است . انتقال مادهء جوهرى و تحولات آن به صورتهاى مختلف از جمادى و نباتى و حيوانى و انسانى ، و اشتداد وجودات خاصه كه ملازم با فناء و دثور زوال و خلع و لبس است ؛ بهترين شاهد بر امكان تبدل صفات بشرى بصفات حقى است . اتحاد عبد با حق ، و فناء وجه خلقى در وجه حقى ، صرف التفات ادراكى و استغراق علمى نيست . « كما ذهب اليه الشيخ الاشراقى و من يحذو حذوه » . اين اتحاد ، نظير انعدام تعين قطرات در مقام اتصال به دريا مىباشد ، و مثل اختفاء انوار كواكب در مقام تجلى و ظهور و اشراق شمس هم نمىباشد ، كما اينكه برخى از متصوفه از جمله مصنف ، گمان كردهاند . اين اتحاد ، به معناى حلول هم نيست ، و از مصاديق اتحاد بين دو هويت مستقل هم نمىباشد ، بلكه اين اتحاد عبارتست از اضمحلال و فناى كثرات اعتباريه در وجود حقيقى ، و اتحاد فروع و اشعات و ظلال است در مقام اصل وجود شمس حقيقى عالم وجود و ايجاد ؛ و حقيقت حق كامل و مطلق ، و حاكم حقيقى على الاطلاق كه در كمال عزّ خود مستغرق است . و حقايق امكانيه بدون رفض تعينات به آن مقام راهى ندارند . جمع كثيرى از حكماى اسلامى ، بواسطهء نرسيدن به معناى واقعى اين اتحاد و وحدت ، اتحاد نفس با عقل فعال ، و اتحاد نفس را با صور عقلى و فناء انسان كامل را در احديت وجود نفى و برهان بر امتناع آن اقامه نمودهاند . ما در رسالهء مستقل در وجود ذهنى ، بطور مفصل و در رسالهء علم حق بنحو متوسط ، و در كتاب شرح حال و آراء فلسفى ملا صدرا ، بطور اجمال اين مطلب را بيان كردهايم . ذكر
--> مردم از حيوانى و آدم شدم * كى توان گفتن ز مردن كم شدم بار ديگر من بميرم از بشر * تا بر آرم چون ملائك بالوپر بار ديگر از ملك پران شوم * آنچه اندر وهم نايد آن شوم پس عدم گردم عدم چون ارغنون * گويدم « إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ » راجع آن باشد كه بازآيد به شهر * سوى وحدت آيد از تفريق دهر