سيد جلال الدين آشتيانى
841
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
حقايق و كمالات منبعث از وجود خود مىباشد ، چون در مقام رجوع فرع باصل هر تعينى به مبدأ تعين خود بر مىگردد . جميع كمالات و حقايق و آنچه كه كمال محسوب مىشود از هر نوعى از انواع ، به حقيقت محمديه و اهل بيت او بر مىگردد . منشأ تعينات امكانى نيز حق است . و از تجليات فعل حق ظاهر شده است . منشأ ظهور اسماء و تعينات اسمائى ، اعيان ثابته است . اسماء ، علما و وجودا باعيان ، متعين شدهاند و تعين كمالى ذاتى حق باسماء است ، و كمالات اسماء ، منشأ ظهور كمالات ذاتى است . اگر اعيان نباشد ، كمال اسمائى ظاهر نمىشود . كما اينكه حق تعالى منشأ كمالات وجودى اعيان است . پس جميع اين مراتب ، كه مقام كمال ذاتى و كمال اسمائى و تعينات اعيان باشد ، وارث مىباشند . خلفاء حق و اقطاب وجود به اندازهء حظ و بهرهء خود از وجود از شئون الهى ، ارث مىبرند . مؤمنين در آخرت ، وارث اعمال خود مىباشند . و بهشت صورت اعمال آنها است : « الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيها خالِدُونَ » . ان البحر يرث الانهار ، و الارض ترث ما انفصل عنها . مركبات از ماديات وارث نتايج حاصلهء از مزج و تركيب ، و علويات وارث قوى المنبثة منها في القوابل ، و حق اول خير الوارثين است ؛ و كمالات اسمائى ازآنجائىكه مظهر كمالات ذاتىاند ، موروث حق تعالى كه مبدا جميع انبعاثات است ، مىباشند « وَ اللَّهُ مِنْ وَرائِهِمْ مُحِيطٌ » . آنچه كمال از براى وجود مطلق است ، چون ناشى از حق است به حق بر مىگردد . پس حق خير الوارثين است . نظر بهآنكه حقيقت محمديه و اهل بيت او ، واسطهء در اظهار كمالات وجودى حقند ، صورت تماميهء عالم ايجاد و وجودند . آنچه از كمال و خوبى و زيبائى در عالم فرض شود ، منبعث از وجود كلى و سعى و ناشى از اصل ولايت آنها است . بعد از حق ، خير الوارثين اهل بيت عصمت و طهارتند . به همين جهت ، در شأن آنها در زيارت جامعه وارد است : « ان ذكر الخير كنتم اوله و آخره و اصله و فرعه » . و نيز وارد شده است : « بكم بدأ الله و بكم يختم » . مطلب ديگرى كه بايد در شرح اين فصل گفته شود ، مسئلهء « نفخ صور » و علت اصلى زوال تعينات خلايق بتجلى ذاتى حق واحد احد قهار صمد ، عزّ شأنه و جلت