سيد جلال الدين آشتيانى
830
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
و قد رأيت اللّه قبله و بعده و معه و فيه » ، و « الآن قيامتى قائم » ، و « انا بطرق السماوات اعلم من طرق الارض » است . در اين هنگام قيامت مختص بسالك قائم مىشود . فيقول من لسان اسم الحق : لمن الملك اليوم ؟ چون در اين هنگام نسبت كونيهيى باقى نمىماند كه داعى حق را لبيك گويد . حق بلسان خود فرمايد : « اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ » . در اين مقام ، احكام غيريت زائل و جهات سوائيت مضمحل و نابود مىگردد ، و اغيار مزاحم مقام ربوبيت و مدّعين انيّت ، و وجود مستهلك در احديت وجود ، فانى در قهر كبريائى حق واحد و مختفى در تحت اسم واحد قهار مىگردند . بعد از استهلاك حقايق وجودى در قهر كبريائى ، و گرديدن موجودات : « كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِيَةٍ » از براى حقايق تعينى نمىماند . در اين هنگام سرّ استواء الهى جمعى كمالى بر قلب سالك متجلى به تجلى ذاتى ظاهر مىشود و لسان مرتبهء او به اين كلام معجز نظام حق : « لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ » مترنم مىگردد . اين مرتبه ، فوق جميع مقامات است . سالك در اين مقام ، مظهر اسم اللّه و اسم اعظم و صاحب مقام و مرتبهء مضاهات با احديت است . « ما فِي الْأَرْضِ » كه مقام طبيعت ، و « ما فِي السَّماءِ » كه علوّ صفات ، و « ما بَيْنَهُما » كه مرتبهء جمع ، و « ما تَحْتَ الثَّرى » كه نتايج احكام طبيعت اوست ، مطويات بيمين او مىباشند . احكام قرب فرائض بر او ظاهر مىشود و قيامت او قائم مىگردد . تجلى حق باسم قهار از براى كمل در اين عالم و از براى خلائق در نشئهء آخرت حاصل مىگردد . علت ظهور قيامت ، همان تجلى ذاتى حق بر خلائق است . بعد از بيان فرق بين تجليات اسمائيه و ذاتيه ، و اينكه تجلى ذاتى موجب قيام قيامت سالك در دنيا و ساير خلائق در آخرت مىباشد ، و بيان نحوهء ظهور اسماء در مظاهر خلقيه و انقطاع آنها ؛ مىپردازيم بتقرير كلام مصنف علّامه در اين فصل « الحادي عشر » : حق تعالى بسبب اسماء خود متجلى در حقايق است ، و تجليات حق منقسم به تجليات ذاتيه و اسمائيه مىشود . هر يك از اسماء و صفات در مقام ظهور در مظاهر ، داراى دورهاى از سلطنت و مدتى از حكومت مىباشند ، كه حكم آنها