سيد جلال الدين آشتيانى
802
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
نفس ، به مقتضاى رجوع به حق ، مطمئنه مىگردد . استعداد آن بكمالات لايق ، كامل مىگردد ، و صفاء نفس ، باعث ظهور انوار الهى و تجلى كمالات ربانى و ظهور سلطنت حق گرديده و بمقام قلب مىرسد . « 1 » حقيقت انسان ، مجلاى تجليات الهى مىگردد ، چون از اين لطيفه ، اغيار خارج گرديدهاند ، حق در آن منزل مىنمايد و عرش حق مىشود . در دل مؤمن بگنجم اى عجب * گر مرا جوئى ، در آن دلها طلب اسم عام وجود ، كه صورت وجود منبسط است اسم رحمان است . و اين اسم ، جامع اسماء الهيه است . مظهر و مستوى اين اسم در عالم اشباح ، عرش إله است « 2 » . « ان فى العرش تمثال جميع ما خلق اللّه » . آنچه كه بانواع و اجناس و افراد ماديه مفاض است ، از عرش حق افاضه مىشود . صور حقايق در اين عرش بنحو تفصيل ، و تميز و جدائى از يكديگر وجود دارند . اين عرش شبحى ، مظهر ظهورات حقايق موجود در عرش اعظم است ، كه حقيقت كليهء عقول باشد . عقل اول به همين لحاظ ، صورت اسم رحمان و اسم عام است . بواسطهء مناسبتى كه بين
--> ( 1 ) . رجوع شود بكتاب اربعين قاضى سعيد ، « چاپ ط ، 1355 ه ق ، ص 130 ، 131 ، 132 » . اين عارف محقق بر طبق آيات و روايات مختلفهاى كه لفظ عرش در آنها استعمال شده است ، مصاديق مختلف عرش را ذكر كرده است . جميع معانى كه ما بعرش اطلاق كرديم ، داراى جهات مناسبى است كه از آثار و اخبار و آيات مأخوذ است . ( 2 ) . فبى دارت الافلاك فاعجب لقطبها الله * محيط بها و القلب مركز نقطة مگر دل مركز عرش بسيط است * كه اين چون نقطه ، آن دور محيط است به همين جهت گفته شده است : « قلب المؤمن عرش الله الاعظم » . همهء حركات و تقلبات و ظهورات ، منبعث از تجلى حق باسماء جلال و جمال در قلب كامل حقيقت كليهء انسان است . لذا امام به حق را قلب عالم امكان و موجب آرامش جهان دانستهاند . عرش است محيط و مركزش دل * گر دل نبود ، ز گل چه حاصل گرديدن عرش و جمله افلاك * گرد دل ما است ، نه بر اين خاك عرش از پى دل ، بسر دوان است * خاك است بهانه ، اصل آن است