سيد جلال الدين آشتيانى

798

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

الفاظ و اعتبارات و عبارات و مراتب و درجات و استعارات و كنايات ، اسامى و القاب يك موجود و صاحب درجات و مراتب متعدد است ، و مبدا ظهورات مختلف است ، كه باعتبار جهات و حيثيات مختلف كه در اين وجود جمعى قرآنى فرقانى الهى ، هيكل توحيد جمع است مىباشد . هر قومى از متصديان معارف الهى ، براى اين وجود كامل تام الجهات و الحيثيات ، اصطلاحات و الفاظى كه حاكى از اين موجود صاحب مقامات است ، وضع نموده‌اند . همان‌طورىكه عقل مجرد مصطلح اهل نظر و حكمت نظريه را ، اهل عرفان و شهود ، روح ناميده‌اند . نفس بعد از طى مراتب تجرد برزخى ، بمقام تعقل تام و مرتبهء روح مىرسد . نفس ناطقهء مجرده از ماده را ارباب معرفت ، قلب ناميده‌اند . به اين اعتبار كه صور كليه و معانى مجرده بنحو تفصيل و عقل فرقانى مشهود نفس ناطقه است . چون نفس بعد از طى مراتب استكمالات و نيل بمقامات ، تجرد تام و اتحاد با عقول طوليه و عرضيه دارد ، زيرا باعتبار قوس نزول و عطف توجه بعالم شهادت ، خلاق صور تفصيلى است ؛ كما اينكه باعتبار بطون ذات ، عقل بسيط اجمالى است : « العقل البسيط الاجمالى ، خلاق للصور التفصيلية » . نفس بر صورت محصل مادهء حيوانى نيز اطلاق شده است ، كه در لسان حكما به آن « النفس المنطبعة الحيوانية » گفته‌اند . خلاصهء كلام آنكه : قلب و روح و نفس ناطقه به يك حقيقت كه صورت و فصل اخير است ، در عرف حكما اطلاق مىشود . ولى در اصطلاح محققان ، روح همان لطيفهء مجردهء انسانى است . و نزد اطباء قديم ، روح بخار لطيف متولد در قلب صنوبرى ، قابل قوهء حيات و حس و حركت است . اين بخار را عرفا ، نفس ، و حقيقت مدرك كليات و جزئيات را قلب مىنامند ، و آن را تعبير بجوهر نورانى متوسط بين نفس و روح مصطلح در عرف خود نموده‌اند . روح ، باطن نفس و نفس ظاهر و مركب روح است ، كه واسطهء تدبير جسم و بدن مىباشد . فيض وجود از

--> ابطال قول مشهور در سفر نفس اسفار اربعه ، چاپ طهران ، 1282 ه ق ، ص 2 » برهان اقامه نموده است .