سيد جلال الدين آشتيانى
783
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
از مشرق ازل است . « الحقيقة نور يشرق من صبح الازل ، فيلوح على هياكل التوحيد آثاره » . غروب شمس و زوال نور اين نيّر اعظم موجود در عالم ظاهر و شهادت ، حاكى از غروب انوار روحانيه است ، در مغارب مواد عالم ماده و كون و فساد . علت برهم خوردن اساس ماده و اضمحلال اجسام ، استتار ارواح مجرده است در غيب وجود يوسف روح مجرد ، بعد از خروج از جب « چاه » بدن ، و قطع علاقه از قلب كه محل جريان ماء حيات است ، نشئهء اجساد و مواد مضمحل مىگردد . چون عمارت نشئه دنياويه قائم بطلوع انوار مجرده از مشرق عالم ربوبى است . در وقتى كه ارادهء حق به عمارت نشئه آخرت تعلق بگيرد ، ارواح مجرد و شموس عالم معنوى بر اراضى عالم مواد تابش نمىنمايد ، و نجوم غاربه باصل خود كه عالم ربوبى است ، رجوع مىنمايند . چون قيامت ، همان رجوع هر فرعى است باصل خود ؛ در اين هنگام شموس حقيقيه و ارواح مجرده ، از مغارب عالم مواد طلوع نموده ، برب مشارق و مغارب متوجه مىشود . چون مطابقت نشئات وجودى ضرورى خلقت است ، و عنايت الهيه به حكايت عوالم از يكديگر تعلق گرفته است ؛ بلكه تطابق بين هر سبب و مسببى لازم و ضرورى است ، و شمس عالم ظاهر معدّ مواد قابلهء صور متوارده است ، و موجب انتقال ماده از مقام استعداد بمقام فعليت مىباشد ، بلكه از مهيّا نمودن حرارت شمس ، مواد عالم را از براى قبول فعليت ارواح ، مجرده حادث مىگردند ، و بمراحل استكمالات متعدده مىرسند ؛ بايد
--> اين حديث ، علم و قطع بصدور آن از امام حاصل مىشود . نگارنده در ايامى كه در بلدهء قم محروسه « حرم اهل بيت عصمت و طهارت » ، به تحصيل اشتغال داشت ، جهت استدلال به قاعدهء الواحد ، مشغول مطالعهء كتب احاديث مأثورهء از اهل عصمت عليهم السلام بود . در كتاب توحيد صدوق مشرف به مطالعه اين حديث شدم ، بىاندازه در نظرم مشكل آمد ، تا اينكه به راهنمائى يكى از اكابر علماى اماميه عليه منى السلام « الذى لا يزال ينتقل من سجن الى سجن و يبعد عن مملكة الى مملكة اخرى » بشرح قاضى سعيد مراجعه كردم ، كثيرى از مشكلات حديث را حل كردم ، و در بعضى از اوقات استفاده از محضر حكيم بارع و مدرس نامدار ، آقا ميرزا مهدى آشتيانى « قده » ، كليهء مشكلات اين حديث شريف را به راهنمائى آن مرحوم حل كردم ، و رسالهاى بعنوان تعليقات بر اين خبر معجز آثار تاليف كردم ، و قصد دارم آن را بطبع برسانم .