سيد جلال الدين آشتيانى
778
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
و نورانى ، ابواب آخرت بمراتبها بر او مكشوف مىگردد ، و حقايق مربوط به آخرت را بحسى غير از اين حواس ظاهر مىبيند . و عالم او تبديل بعالمى ديگر مىگردد . و سرّ حشر و نشر ، تطاير كتب و صحايف مربوط به نفوس را در وجود خود ظاهر مىبيند . و قيامت او در همين نشأة قائم مىگردد . و داراى ولادت متصف به ولادت ثانيه مىگردد . قال المسيح عليه السلام : « لن يلج ملكوت السماوات و الارض من لم يتولد مرتين » . تولد مرتين ، اختصاص به كسى دارد كه در همين عالم ، ملكوت را شهود نمايد . آنچه را كه خلايق بعد از قيام قيامت كبرى و تجلى حق باسم قهار ، مشاهده مىنمايند ؛ صاحب اين مقام در همين نشئه مشاهده مىكند . برخى ، اين مقام را كه مقام نيل سالك بموت ارادى باشد ، قيامت وسطى ناميدهاند . خيال كردهاند ، اين موت « ارادى » بين قيامت صغرى كه موت طبيعى است ، و علت آن نيل بنفس است بمقامات لايقهء خود « 1 » ، و قيامت كبرى كه روز رجوع كل به حق و استهلاك حقايق در انوار وجود حق قهار است ، واقع مىشود ، در حالتى كه اين موت قبل از موت طبيعى واقع مىشود . و قيام قيامت سالكان به حق و كمل از اهل توحيد ، تقدم بر قيامت صغرى دارد . لذا اين موت ، قيامت صغرى نيست ، بلكه قيامت كبرى است ، و حصول اين قيامت براى كاملان ، قبل از قيام قيامت عامه مردم است ، و در مقام تجلى حق باسم قهار ، و قيامت كبرى ، بر شهود كمل از اهل مكاشفه چيزى افزوده نمىشود . به همين مناسبت ، خواجهء كائنات
--> ( 1 ) . برخى ، علت و سبب موت طبيعى را اضمحلال قواى جسمانى و بوار موجبات بقاء نفس در عالم اعداد مىدانند . چون قواى معد وجود نفس و تركيبات موجب تعلق روح به بدن مضمحل و خراب مىگردند ، ناچار بعد از فناء مظهر ، و دثور تعين ، روح بعالم باطن ذات خويش رجوع مىنمايد . جان عزم رحيل كرد ، گفتم كه مرو * گفتا چه كنم ، خانه فرومىآيد ولى حق آنست كه علت موت طبيعى ، استكمال روح است . نفس بعد از پر نمودن مايه و استعداد خود را از فعليات ، كمكم رجوع به باطن خود مىنمايد ؛ چون غايت وجود نفس تدبير بدن نيست ، بلكه غرض از وجود نفس و تعلق آن به بدن ، اتصال بعلل وجودى خود مىباشد ، كه : « النهايات هي الرجوع الى البدايات » .