سيد جلال الدين آشتيانى
768
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
علت اين امر ، آنست كه موت ابتداى حركت رجوع به حق است . هر موجودى كه از ماده ترفع پيدا نمود ، و بعالم برزخ متصل شد رجوع به آخرت نموده است . در حركات استكمالى نهايت هر متحركى عين بدايت آن مىباشد . وجود تا از عقل و برزخ تنزل ننمايد به ماده نمىرسد . در حركت استكمالى هم تا از برزخ و مثال مرور ننمايد بعالم عقل نمىرسد . پس نهايت در هر حركتى بحسب مرتبه ، عين بدايت است . ولى باعتبار وجود متمايزند ؛ زيرا حركت در صعود ، عكس نزول است و وجود در مقام حركت بعالم ربوبى از مراتب محاذى مراتب خيال و عقل عبور مىنمايد ، نه آنكه از همان صراطى كه نزول كرده است صعود نمايد ، تا مستلزم تكرار در تجلى ، و اثمار شىء مثله او عينه و تكرار الوجود من كل وجه گردد . بنا بر اين ، بين جنت و بهشت هبوط ارواح كه از آن به موطن عهد و اخذ ميثاق از ذريهء آدم تعبير كردهاند و جنات صعودى اشباح و حقايق مترقى از عالم ماده ، تطابق موجود است . حركات وجود باعتبار نزول بر طبق حدود و حركات ارتفاعى و صعودى است ، ولى بنحو تعاكس در نزول وجود از عالم ربوبى حركت مىنمايد . بعد از طى مراتب عالم ارواح و عالم اشباح و اجسام مثالى ، بعالم ماده و طبيعت مىرسد ؛ ولى در صعود از ماده شروع كرده ببرزخ مىرسد و از برزخ ترقى كرده بعقل مىرسد و غايت و نهايت حركت آن فناء في الله است . پس دو قوس حاصل از صعود و نزول ، عين يكديگر نيستند تا تكرّر حقيقت وجود از جميع جهات لازم آيد . « ان الله لا يتجلى في صورة مرتين . و ان الشىء لا يثمر ما يشابهه من كل الوجوه و لا ما يضاده . و هذا ما نطقت به السنة اهل الله رضى الله عنهم » . بنا بر اين ، حركت صعودى ، رجوعى و انعطافى است و حركت مستقيم نيست تا مراتب صعود عين نزول گردد ؛ ولى بين اين دو قوس « نزول و صعود » ، اتصالى معنوى موجود است . چون هر متحركى و مستكملى بايد بما منه ، كه مبدا وجود آن مىباشد رجوع نمايد ، و منشأ حركات و استكمالات در موجودات مادى ، موجودات واقع در سلسلهء نزول مىباشند . « وَ اللَّهُ مِنْ وَرائِهِمْ مُحِيطٌ » .