سيد جلال الدين آشتيانى
741
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
حكمة مشرقية و لطيفة ملكوتيه في بيان منشأ الخلافة و الولاية خلافت و ولايت حقيقت محمديه ، و وارثان مقام او ، و داعيان به عين جمع واحديت وجود او ، خلافت و وساطت در ظهور است . به اين معنى : آنچه كه مستور در غيب وجود بود ، بظهور اين نيّر اعظم به لباس تعين و ظهور ملبس گرديد . هم تعينات مقام واحديت به تبع وجود او ظاهر شدند ، و هم صورت اسماء كه اعيان ثابته باشد ، موجود بوجود خاص خلقى و امرى گرديد . حقيقت حق در مقام خفاء وجود و كنز مخفى و عنقاء مغرب ، به واسطهء تجلى و ظهور ذات از براى ذات و عشق ذات بظهور اسماء و صفات ، به تبع عشق به ذات خود است كه خويش را در مرآت كامل ، جامع جميع صفات و اسماء شهود نمايد ، لذا باسم اعظم ، كه مرآت ظهور جميع اسماء است ، بمقام جمع وجود و واحديت تجلى نمود ، و خود را در مقام تنزل به مرتبهء اسم اعظم ، شهود نمود ، و اين اسم ، باطن انسان كامل ، و آينهء انعكاس حقايق مستكن در ذات است . شهود ذات ، حقيقت خود را در ملابس اسماء و اعيان ، همان تجلى در اعيان است . مظهر جامع اين تجلى ، و ظهور عين ثابت ، انسان كامل است ، و تجلى حق در صورت اسماء ، همان تجلى اسم اعظم است در جميع مراتب وجود من الذرة الى الدرة . حقيقت وجود ، چون در مقام ذات و از ناحيهء خود حجاب و سترى ندارد ، و وجود مجازى ممكن ، حجاب بين ممكن و حق است ، و عالم قدس برى از حد و مبرا از حجاب و حدود است ، حق بوحدته تجلى و اشراق در حقايق نمود ، و با جمعيت وجودى خود در انسان كامل تفصيلى ، كه مقام كمال استجلاء است ،