سيد جلال الدين آشتيانى
73
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
معلوم پى مىبرند . سعادت حقيقى را انبياء همين معنى مىدانند ، لذا از سيد اولياء و قطب الموحدين « عليه السلام » ، نقل شده است : « لو كشف الغطاء لما ازددت يقينا » . حقايق عالم ، وقتى مكشوف مىگردد كه نسب اعتباريه بين خالق و مخلوق مسلوب گردد و گرد و غبار غيريت از ميان برخيزد ، پردههاى غيريت و استار ناشى از وهم و خيال كه مانع شهود جمال مطلق باشد ، از نظر سالك مرتفع گردد و آنچه ديدنى است ظاهر گردد . از جمله اغيار ، وجود مجازى خود سالك است كه در حق او گفت : « وجودك ذنب لا يقاس به ذنب » و نعم ما قيل : سوف ترى اذا انجلى غبار * أ فرس تحتك ام حمار حجاب چهرهء جان مىشود غبار تنم * خوشا دمى كه از اين چهره پرده بر فكنم در قرآن كريم وارد شده است : « الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا » و فيه أيضا : « اتَّقُوا اللَّهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ » . مؤداى براهين عقليه ، با نتيجه ، مشاهدات سلاك باطن ، تباين وجودى ندارند ، بلكه فرق آنها به شدت و ضعف است و معلوم بكشف ، همان معلوم به قوهء برهانست ، تفاوت در جلاء و خفاء است . نمىشود چيزى به مكاشفه معلوم گردد ، مگر آنكه قبلا با برهان ، واضح و آشكار شود و حكم به صحت كشف ، موقوف به صحت برهان است و كمال حقيقى از آراستگى ظاهر و باطن ، حصول پيوندد . مكاشف محقق ، بايد واقف از مؤديات براهين عقلى باشد . كما اينكه عظماى از متصوفهء اسلامى مثل محيى الدين و صدر الدين قونيوى و جمال الدين كاشى و قيصرى و عز الدين كاشى ، آشنائى ، بلكه مهارت كامل در علم كلام و حكمت نظرى داشتهاند و به حقايق وارده در كتاب و سنت و طرق و موازين حق و حقيقت تسلط كامل داشتهاند و به اين معنى تصريح كردهاند . « 1 »
--> ( 1 ) . انبياء عليهم السلام و مقربان و كمّل از عترت قديسين ، از اين قاعده خارجند و باعتبار آنكه مستكفى