سيد جلال الدين آشتيانى

714

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

عالم غيب مطلق است ؛ اسم اعظم و باطن حقيقت محمديه است ، كه اصل و مبدا و علت ظهور جميع مراتب ولايت و خلافت است . اولين تعين خلقى كه بنور و ظهور اين خلافت كليه بوجود خارجى تعين پيدا كرد ، عقل اول است كه يكى از تجليات اين حقيقت است . اين عقل ، اشرف خلايق و واسطهء در رسانيدن فيض بحقايق است . از وجود عقل ، خطوط شعاعيهء غير متناهيه‌اى بموجودات اتصال معنوى دارد اين نور ، و اضافات و نسب آن كه حقايق ممكنه باشند ، نور حسّى و ظاهرى نيست ، اگر چه نور حسى هم يكى از جلوات و شئون اوست . اين عقل مجرد كه از انوار محمد است ، خليفهء حق و واسطهء إنباء غيبى است . از حضرت نقل شده است : « اول ما خلق اللّه العقل ، و اول ما خلق اللّه نورى » . از يكى از ائمه معصومين رسيده است : « اول ما خلق اللّه نور نبينا « ص » » . از اين جهت هم آن حضرت واسطهء در خلقت است ، و از وجود او امداد به خلايق مىرسد . از باطن آن حضرت انبياء و اولوالعزم از رسل موجود شده‌اند ، و آن حقيقت به مقتضاى اسم « دهر » در هر زمانى به طرز خاص جلوه در عين انبياء « عليهم السلام » نموده است . و قد افصح عن هذا المعنى بقوله : « آدم و من دونه تحت لوائى » . در حق او وارد شده است : « لولاك لما خلقت الافلاك » . صفات آن حضرت در حد اعلاى از اعتدال است . هست راه او صراط مستقيم * گفته حق او را ، على خلق عظيم از جمال اوست عالم را صفا * گشته از خوانش دو عالم بانوا آن حقيقت كليه ، باعتبار آنكه مظهر جميع اسماء حق است ، و اختصاص به مظهريّت تجلى ذاتى دارد حق از مظهر او در خلايق ظاهر شده است ، و چون مقام غيب مطلق مشهود احدى واقع نمىشود ، هر كه حق را شهود نمايد به صورت حقيقت محمديه شهود خواهد نمود ، كه بهترين صورتها است . لذا پيغمبر فرمود : « رأيت ربى في احسن صورة » ، كه صورت باطن ذات خود آن حضرت باشد . لذا حق او را مخاطب به : « ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ » فرمود : آن حضرت مظهر ذات و صفات و افعال حق است و حق مرآت احوال است لذا