سيد جلال الدين آشتيانى

673

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

ثبوت خارجى است . حاصل سير انسان در مراتب وجودى ، تلبّس او بأحوال حقايق مرتبه‌اى بعد از مرتبهء ديگر ، و لون گرفتن او از حقايق موجود در طريق انتقال است . مراد ما از تقلب و انتقال ، تلبس انسان بحسب صورت علمى موجود در حضرت علميه است كه باعتبار وحدت اطلاقى ، در مظاهر وجودى ، وجودى بعد از وجود و صورتى بعد از صورت منشأ اين انتقال مىباشد و علت آن ، حب ذاتى اصلى احدى بحسب ظهور و تجلى ، متصف بكثرات مىگردد . اين انتقالات و تقلبات ، عبارت از عروج انسان و سلوك اوست از حضرت غيب الهى ، و امكان و مقام علمى الهى در طريق تحصيل كمالاتى كه عين ثابت او اهليت نيل به آن كمالات را واجد است . و استعداد كلى او مقتضى مظهريت تامه و تطور در حقايق و مظاهر ممكنات يكى بعد از ديگرى مىباشد . * * * حقايق وجودى در حضرت علميه و مرتبهء واحديت و عالم اعيان ثابته ، تعين از براى نفس خود ندارند و متصف به ثبوتند ، نه وجود ؛ چون مقام ثبوت مفهومى با مرتبهء تحقق خارجى و تلبس اعيان بوجود خاص مخصوص خود فرق دارد و اين مطلب ، همان‌طورىكه قبلا بيان شد ، ملازم با ثبوت ماهيت منفك از وجود نمىباشد . موجودات بوجود علمى نه خود را مىشناسند و نه غير را شهود مىنمايند . سير و انتقال از نشئه‌اى بعالم ديگر ، عبارت است از تلبس احوال متعاقبه ، اين تلبس به احكام و احوال ، همان‌طورىكه به وجود و تجلى ثانى نسبت داده مىشود ، باسماء الهيه و حقايق و ارواح و طبيعت و اجرام نسبت داده مىشود . هر حقيقت كليه‌اى باعتبار تلبس و در بر داشتن رقائق و احكام جزئيه نازله ، كه لازم هر حقيقت كليه است ؛ داراى سير و انتقالات معنوى است : نظير تلبس حقيقت جمعى احدى انسان كلى . سير و انتقال ، گاهى از حالات و شئون تجلى وجودى نفس رحمانى و امر وجودى و الهى ، و مقام بروز تجلى است . اين معنى در مراتب استيداعى و مقام استقرار حقيقت ساريهء انسان در مستقر « رحم » است ، كه اول مراتب مظاهر وجود