سيد جلال الدين آشتيانى
664
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
مقامه غير مهاجر الى ربه » . كسى كه خود را متوقف در اين نشئه ننمايد ، و از بيت حجاب و عتبهء باب خود مسافرت و هجرت نمايد ، آيات جبروت و ملكوت حق را شهود مىنمايد . تعبهائى كه در طريق به حق متحمل شده است ، سبب صفاء نفس و لطافت روح او گرديده و قهرا اجر او با خداى اوست : « وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ » . سالك در سفر خود به جائى نمىرسد ، مگر آنكه در طريق سلوك و نحوهء سفر خود آداب و رسومى را كه خداوند توسط انبياء و اولياء براى سير به طرف او مقرر كرده است ، عمل نمايد ؛ چون سير به حق تعب فراوان و خطرات بسيارى دارد ، كه بدون استمداد او از مقام ولايت و مشكات نوبت به جائى نمىرسد ، و كار مسافر بهلاك مىانجامد . صفاى قلب و تهذيب بدون نيت خالص حاصل نمىشود . آنچه كه سبب اتصال عبد به حق و فناى در او و بقاء به او مىگردد ، نيت خالص و تفكر در باطن و تحقق به مقام حال ذكر است . دهان او بسته است ، « 1 » ولى قلبش بيدار و متذكر است . انسان بقواى ظاهرى به حق نزديك نمىشود و ذكر باطنى انسان را به حق مىرساند و صاحب تقوى و نيت خالص و قلب معرا از ريا به جنت ذات مىرسد : « لَنْ يَنالَ اللَّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لكِنْ يَنالُهُ التَّقْوى مِنْكُمْ » . و لنعطف العنان الى بيان الاسفار الاربعة ، المعتبرة عند اهل الشهود : اصل سفر ، عبارتست از حركت از موقف و موطن متوجها الى المقصد . سفر معنوى كه اهل اللّه براى رسيدن بموطن اصلى و مقر معنوى ، و اهل شهود از براى درك مراتب الهى و سير في اللّه آن را بقدم معرفت و شهود مىپيمايند ، و بسر منزل وجوب مىرسند ، منحصر در چهار سفر است : سفر اول ، سفر از خلق به حق است . سالك در اين سفر ، بايد حجب امكانيه را اعم از
--> ( 1 ) . اذكار ظاهرى علت تحقق قلب عارف بمقام ذكر مىگردد . در طى فصول قبل اين معنى را شرح دادهايم ، و اليه اشار مولانا جلال الدين الرومى : من گروهى مىشناسم ز اوليا * كه دهانشان بسته باشد از دعا