سيد جلال الدين آشتيانى

661

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

و اوصياى غير خاتم را بيان خواهيم نمود . خلاصه اين مناقشه بر كلام اين عارف محقق « قدس اللّه روحه و رضى الله عنه » ، وارد است كه چرا در فصول آخر اين كتاب ، اين معنى را بطور كامل بيان نكرده است . شايد سر اينكه سر پوشيده حضرت على مرتضى را ولى كامل و قطبى كه خداوند او را قطب كامل و خليفهء رسول اللّه قرار داده است ، با اين قيد كه سفر سوم از اسفار اربعه را طى كرده ، و شروع بمقام سير در سفر چهارم نموده است معرفى نمود ، و بكلام شيخ اكبر استناد نموده ، ترس از محيط بوده است ، در حالتى كه عارف بايد در اظهار حقايق آزاد باشد . مناقشهء ديگرى هم بر اين عارف كامل وارد است ، كه در فصول بعد ذكر خواهيم كرد . در آن فصل از خاتم ولايت مطلقهء محمديه كه مهدى موعود در آخر زمان باشد ، صريحا اسم نبرده است ، و آن را ارجاع داده است به مواضعى كه شيخ اكبر متعرض آن شده است ، در حالتى كه اين مطلب از امّهات مسائل عرفانى است . اينكه برخى از عرفا ، مولى را خليفهء باطن و خلفاى ديگر « ابو بكر و عمر و عثمان » ، را شايستهء خلافت ظاهرى دانسته‌اند ، كلامى نارواست ؛ چون كسى كه بتصريح آنها باب مدينهء علم پيغمبر است ، در سياست و حفظ رسوم ظاهرى و تنظيم اجتماع بشرى ، كه ركن اعظم الهى است ، مقدم بر ديگران است . اشكال ديگرى كه بر مصنف وارد است ، اين است كه اين كلمات از مولى الموالى در اواخر عمر ، ايام خلافت ظاهرى آن حضرت صادر شده است ، و ولى مطلق بايد در زمان تصدى مقام خلافت ، آن هم اواخر عمر ، آن هم ولى مطلق و خاتم ولايت مطلقهء محمديه « ص » ، چهارم سفر مذكور را تمام كرده باشد ، و در مقام ارشاد خلق رجوع به كثرت نموده ، به‌نحوى كه صاحب تمكين بعد از تلوين و صحو بعد از محو ، و واجد مقامات بعد از اين دو مقام گرديده باشد . ولى مطلق ، خاتم ولايت ، جامع كثرت و وحدت و در حد اعلاى اعتدال قرار گرفته ، و مظهريت او نسبت باسماء جلالى و جمالى در نهايت استواء و اعتدال است . اين معنى كه حضرت بعد از بيان اين كلمات ، بمقام صحو نائل شد و اقرار به عبوديت نمود ؛ كلامى خارج از اسلوب و قواعد كشف ، و مبانى عقلى است . از ولى كامل و