سيد جلال الدين آشتيانى

646

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

صرف محض واجبى . به اين اعتبار ظهور ندارد و متصف به تعينى از تعينات نمىشود ، و وجهى نسبت باسماء و صفات و متمايزات در مقام واحديت دارد . به اين اعتبار ، متجلى در اسماء و صفات است ، و به كسوت اسماء و صفات در مقام واحديت و جمع وجود در مىآيد . بعد از وضوح اين مقدمه ، در بيان و شرح كلام مصنف مىپردازيم ، تا وجوه خلط و اشتباه مصنف علامه در اين مقام ظاهر شود . مصنف در بيان اينكه انسان كامل ، منشأ ظهور عالم است ، و حقايق وجودى تعينات انسان است مىگويد : اسم « اللّه » ، كه مقام جمع اسماء و صفات است ، مشتمل است بر جميع اسماء چون وضع شده است از براى ذات جامع جميع اسماء و صفات ، ناچار مدلول و محكى عنه آن ، منشأ انتزاع كافهء اسماء و صفات مىباشد . اين اسم باعتبار آنكه جامع جميع اسماء است ، در جميع اسماء تجلى مىكند . پس اسماء ظهور و صورت اين اسم اعظمند ، و اين اسم باطن و غيب اسماء است . ناچار ، اول حقيقتى كه از تجلى فيض اقدس در عالم ربوبى تعين پيدا مىكند ، اسم اعظم « اللّه » است ، و از ظهور اين اسم كلى ساير اسماء ظهور پيدا مىنمايند ؛ و چون اين اسم اول تعين حق است و از تجلى آن جميع اسماء ظاهر مىشوند ، بالذات تقدم بر ساير اسماء دارد . حقيقت انسان كه مظهر تام جميع اسماء و صفات حق است ، ناچار مظهر اين اسم اعظم و علت آنكه انسان و عين ثابت او مظهر اسم اللّه و اسم جامع است بيان خواهد شد . به همين دليل ، حقيقت انسان كه مظهر اسم اعظم است در جميع اسماء تجلى مىنمايد ، و از تجلى او جميع مظاهر و اعيان تعين پيدا مىنمايند . از براى اسم اعظم دو اعتبار است : داراى مقام و مرتبه‌اى است كه بالذات مقدم بر اسماء است ، و داراى مقامى است كه متظاهر در اسماء و اعيان اسما مىباشد ، باعتبار ظهور در اسماء و تجلى در صفات الهيه ، جميع مظاهر اسماء جزئيه مظهر اين اسم جامع اعظم مىباشند ؛ چون از تجلى اين اسم ، اسماء ديگر ظاهر شده و بعد از ظهور ناشى از اين اسم متجلى در اعيان خود شده‌اند ؛ و چون ظاهر و مظهر در وجود يك حقيقت است ، و تعدد آنها اعتبارى است ، متحد و