سيد جلال الدين آشتيانى

570

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

سؤال كرد : « كيف اصبحت ، قال اصبحت مؤمنا حقا » ، حضرت رسول گفت : اى حارثه از براى هر حقى حقيقى است كه بوسيلهء آن ، حق را مىشناسند حق و حقيقت ايمان تو چيست ؟ حارثه عرض كرد يا رسول اللّه : « عزفت نفسى « عرفت » عن الدنيا ، فتساوى عندى ذهبها و حجرها و مدرها » . عزفت بمعنى « اعرضت » است ، يعنى از مشتهيات نفسانى اعراض كردم . طلا و سنگ و كلوخ در نظرم يكسان آمد . و « عرّفت نفسى » هم بتشديد و تخفيف جائز است ، يعنى دانستم عيب مشتهيات نفسانى و اقبال به دنيا را . حارثه مكاشفات خود را خدمت حضرت رسول « ع » شرح داد ، مثل اينكه عرض كرد : « و كأنى انظر الى عرش الرحمن بارزا » ، در جواب حضرت رسول كه فرمود : اماره و دليل آنكه تو حقا مؤمن هستى چيست ؛ چون هر امر حق ، داراى حقيقتى است كه معرف حقانيت آن مىباشد ، حقيقت ايمان تو چيست ؟ و از اين ايمان چه دريچه‌يى بعالم غيب براى تو باز شده است ؟ حارثه در جواب عرض كرد : « كأنى انظر الى عرش الرحمن بارزا » ، حضرت رسول « ص » او را امر فرمود ، اين مقام را حفظ كن . لسان اين مرتبه « فاعبد ربّك كأنك تراه » است . حاصل كلام آنكه وصول به استحضار مراتب ايمان ، انسان را بمقام و مرتبهء « كأنه يشاهد الرحمن » مىرساند ، عارف در اين موطن ، نفس خود را از مراتب علم حق مشهود مىنمايد و حق را شهود مىنمايد ، بعنوان آنكه حاضر و شاهد مراتب وجودى است ، « كأنه يشهد الحق الحاضر » . به همين مناسبت به حارثه گفت :

--> درجه از ايمان متصور نمىباشد . حضرت ، حارثه را امر بالزام نمود و امر بلزوم اين مرتبه از آن جهت است كه اين مقام معبر و طريق ايمان شهودى است و يا اينكه اين مقام در حضرت علميه مقدر از براى حارثه بوده است و امر بلزوم اخبار از اين مقام است . ممكن است ، مراد از امر بلزوم ملازمه و مصاحبه كامل اين مقام باشد ، يعنى : اى حارثه بعد از آنكه مراتب ايمان و درجات حقيقت را دانستى ، اين مقام را حفظ كن تا بمقام عالىتر برسى بنا بر اين ، حق با مرحوم آقا ميرزا هاشم « قده » است . وجه آن را متعرض خواهيم شد . آقا ميرزا هاشم « اعلى اللّه مقامه الشريف » در معناى اين حديث متابعت از شيخ كبير « قونيوى » نموده است « و كم من عبد يشبه مولاه » .