سيد جلال الدين آشتيانى
561
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
لوازمى كه مترتب بر انواع شهود مىگردد ، بعلم سلوك تعلق مىگيرد و مقام بيش از اين گنجايش تحقيق آن را ندارد . و آنچه كه اختصاص باهل تصرف در وجود از اصحاب معارج و كرامات و صاحبان مقامات و احوال دارد ، نظير زنده نمودن اموات و ميراندن احياء و قلب حقايق ، مثل قلب هواء به آب و قلب آب بهواء و طى زمان و مكان و غير اينها از حقايق ، اختصاص به متصفان به صفت قدرت دارد و از شئون كسانى است كه مظهر اسم قدير و متحقق به اسمايى هستند كه مقتضى تصرف در وجود و طى زمان و مكان و غير اينها از اقسام فتوحى كه نصيب صاحبان قدرت ملكوتى و متحققان بوجود حقانى مىشود مىباشد . علت تحقق روح سالك بوجود حقانى و نيل باقسام فتوح و تصرف در حقايق و رسيدن بمقام كشف حقايق يا روحى از ارواح كامله و ملكوتيه است و يا سالك بدون واسطه از طريق وجه خاص و تحقق باسم حاكم بر او به اين مقام مىرسد . * * * دو مسئله را بايد تشريح كنيم : يكى كيفيت انطواء زمان و مكان نسبت به كمّل و كيفيت احياء و اماته و قلب حقايق و ساير افعالى كه از اهل حق و اولياء و مجردان از جلباب بشرى سر مىزند ؛ و ديگر بيان مقامات انسان و تقرير و تحقيق ظهر و بطن و لطائف سبع انسانى را كه عبارت است از طبع و عقل و قلب و روح و سر و خفى و اخفى ، و يا به تعبير ديگر ، مقام نفس و عقل و قلب و روح و سر و خفى و اخفى كه به هفت شهر عشق نيز در لسان اهل عرفان تعبير شده است ، و جميع مكاشفات و فهم مراتب و مقامات اولياء توقف بر فهميدن اين مراتب دارد ، بلكه اثبات ولايت كليه و شناختن مقام خاتميت رسالت و ولايت نيز متوقف بر عرفان لطائف سبع است . كسانى كه منسلخ از علائق طبيعى و غشاوات عالم هيولى شدهاند ، بمقام تجرد تام رسيدهاند و بواسطهء رفع علائق مادى و انغماس در انوار ملكوت و فناء در حق و بقاء به او و استقرار در عرش تروجن و تجرد و تحقق بوجود حقانى و اكتساب وجود جمعى احاطى مقيد بقيود اجسام ماديه نيستند ، چون احاطه بر عوالم وجودى پيدا كردهاند ، لذا محكوم به حكم زمان و مكان نيستند ؛ و تقيد بعالم ماده شأن