سيد جلال الدين آشتيانى

559

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

كشف حقايق تحقق پيدا مىنمايد . قوهء عاقله ، قوهء روحانى مجرد غير حال در اجسام است ، كه از آن بنور قدسى تعبير كرده‌اند و حدس از لوامع و ظهورات انوار آن نور قدسى مجرد از ريون ماده است . اين كشف ادنى مراتب كشف بشمار مىرود و چون عقل قوهء مفكره را كه جسمانى است به كار مىبندد ، و چون قوهء مفكره جسمانى است ، حاجب و ساتر نور كاشف از معانى غيبى است ، به همين جهت گفته شده است : فتح بر دو قسم است ، فتحى كه در نفس واقع مىشود ، اين قسم از فتح معطى علم تام است « نقلا و عقلا » ، فتحى كه در روح واقع مىشود . نتيجه اين فتح معرفت است بحسب وجود « لا عقلا و لا نقلا » . قسم ديگر از كشف در مقام قلب واقع مىشود ، كه اگر ظاهر از كشف معانى غيبى باشد ؛ از آن بالهام تعبير شده است . اگر مكشوف روحى از ارواح مجرده يا عينى از اعيان باشد ، آن را مشاهدهء قلبيه مىنامند . مشاهدهء بعد از شهود مقام قلبى ، مكاشفهء در مرتبهء روح است كه از آن بشهود روحى تعبير نموده‌اند . روح در اين مقام مطابق استعداد ذاتى و اصلى خود معانى غيبى و حقايق را بدون واسطه از حق گرفته و به ساير قواى غيبى انسان از قلب و عقل ساير مدركات مجرده و قواى جسمانى مىرساند . پس روح به‌منزلهء خورشيدى است كه سماوات مراتب روح « قواى مجرده » و اراضى مراتب جسد « قواى ماديه » را نورانيت مىبخشد . البته روحى كه بلا واسطه حقايق را از حق اخذ مىنمايد و متصل بمعانى غيبى موجود در حضرت علميه مىشود ، ارواح اقطاب است و اقطاب حقيقت محمديه « ص » و اهل بيت او « عليهم السلام » ، باعتبار مرتبهء روح ، حقايق غيبى و معانى را بلا واسطه از حق مىگيرند . كسانى كه در سلوكند در شهود روحى تابع اقطاب يا ارواح مجردهء كليه‌اند ، و كسانى كه از اقطاب ، حقايق را اخذ مىنمايند ، در اخذ حقايق مختلفند و بحسب استعداد و مرتبه وجودى و قرب نسبت به اقطاب يا واسطهء ارواحى ، « اعم از ارواح ملكوتى جبروتى » كه سالك تحت حكم و تربيت آنها مىباشد و باعتبار قرب و بعد نسبت به آن ارواح و به اندازهء استعداد وجودى و اقتضاى عين ثابت خود حقايق و معانى غيبى الهى را شهود