سيد جلال الدين آشتيانى

544

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

انى اشرب اللبن حتى خرج الرى من اظفارى فاعطيت فضلى عمر فاولت ذلك بالعلم » « 1 » و هذه الانواع قد يجتمع بعضها مع بعض و قد ينفرد و كلها تجليات اسمائية ، اذ الشهود من تجلّيات الاسم البصير و السماع من الاسم السميع ، و كذلك البواقى ، اذ لكل منها اسم يربه ، و كلها من سوادن الاسم العليم ، و ان كان كل منها من امهات الاسماء . كشف ، بحسب لغت رفع حجاب است ، چون مراتب وجودى از حق اول تا

--> ( 1 ) . عامه و خاصه نقل كرده‌اند كه حضرت خواجه كائنات در شان على بن ابى طالب « عليه السلام » گفته است : « انا مدينة العلم و علىّ بابها » . كليه محدثين عامه اين روايت را نقل كرده‌اند . شكى در صدور اين روايت از پيغمبر نيست . قدماى علماى عامه خصوصا معاصران بنى اميه « مثل ابو هريره » كذاب ناصبى پرخور ، كه بازرگان حديث لقب دارد و در تمام عمر پول گرفته است و حديث جعل كرده است ، در مقابل فضائلى كه از رسول خدا دربارهء على « ع » نقل شده است براى آنكه خلفا را بىسهم نگذارند حديثى جعل كرده‌اند و يا بصدر و ذيل روايت چيزى افزوده‌اند ، در مقابل روايت « انا مدينة العلم و علىّ بابها » الابوبكر و العمر و العثمان جدرانها ! » ساخته‌اند . از جملهء مجعولات ، ذيل همين روايت است كه حضرت ختمى زيادتى شيرى را كه تناول نمودند بعمر دادند و لبن هم تاويل و تعبير بعلم شده است . شعبى و ابن حجر و جمعى ديگر از عامه تصريح به مجعوليت اين روايت كرده‌اند . اينكه عمر در مشكلات رجوع به حضرت امير « ع » ، مىنموده است ، مورد اتفاق علماء و محدثان عامه است . كسى كه وارث علم پيغمبر باشد ، نبايد از جواب مسائل بديهى « فضلا از حقايق و معارف » عاجز بماند . اما تفسير قول حق تعالى : « فيما يختصم الملا الاعلى يا محمد . . . » توقف بر ذكر مقدمه‌يى دارد و آن مقدمه بدين شرح است : هر يك از اسماء الهيه در حضرت واحديت و عالم اسماء و صفات مقتضى اظهار و ابراز كمالى ذاتى خود مىباشند ؛ چون هر اسمى مقتضى مظهرى مناسب خود و منشأ صورتى موافق كمال موجود و مستتر در باطن و غيب وجود و عالم خويش مىباشد ، تا كمال موجود در باطن خويش را ظاهر سازد . مناسبت تامه بين ظاهر و مظهر ، بلكه بين هر علت مفيض و معلول مفاض شرط است . « فعل كل فاعل مثل طبيعته » . انكار اين معنى موجب خروج از ساهرهء اقليم حكمت و معرفت است . كليهء كسانى كه در سواد مملكت عقل و اقليم حكمت و عرفان قدم گذاشته‌اند بر اين معنى توافق كرده‌اند . معلول به‌منزلهء صورت و حكايت‌كنندهء كمالات علت خود مىباشد ، پس هر اسمى طالب اظهار مقتضى ذات خويش است ، اگر چه اسم ديگر و يا ساير اسماء حاجب و مانع اين ظهور گردند . اسماء جمالى مقتضى ظهور جمال مطلقند كه :