سيد جلال الدين آشتيانى

529

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

يعنى هر يك از درك‌كنندگان صورتى از آن بردارند ، ولى صورت مدركى را كه بوجود ادراكى نائل شده است و وجود علمى به آن داده است و در صقع داخلى وجود نفس موجود است ، فقط براى مدرك خودش حاضر است و بس . « 1 » 6 - صورت حال در مادهء جسمانى ، اگر از ماده و جسم زائل شود ، استرجاع آن امكان ندارد ، مگر بكسب جديد و تأثير تازه ، بخلاف صورت نفسانى كه بعد از زوال در استرجاع احتياج بكسب جديد ندارد . 7 - صور كونيه در استكمالات ، احتياج بفاعل غريب و سبب مباين دارند ، « 2 » بخلاف صورت نفسانى مثل صورت قدسى و ملكوتى كه در طليعهء وجود ناقص است ، ليكن چون مستكفى بالذات است ، در رسيدن بكمالات لايقه احتياج به مكمل خارج از ذات خود و مبادى وجود خود ندارد و بدون معلم خارجى بمقامات عاليه از تجرد مىرسد . 8 - صورى كه در ماده حلول نموده‌اند ، مصداق نقايض خود واقع نمىشوند . بر انسان خارجى « لا انسان » و بر نار خارجى « لا نار » صدق نمىكند ، بخلاف آتش نفسانى و انسان ذهنى كه بحسب حمل شايع صناعى انسان و نار نمىباشند . « 3 »

--> ( 1 ) . و لذا قيل : « النار النفسانية لا تحرق ، و حرقة « حرارة خ ل » قلب العاشق لا تسخن ، و ثلجة صدره لا تبرد » . ( 2 ) . براى آنكه وجود ذهنى وجود تجردى و غير مادى است و در نشئهء تجرد واقع شده است ، منتها تجرد دو قسم است : تجرد برزخى و تجرد عقلى . صورت كليه از انسان معناى صرف و خالص است ، و صورت خيالى انسان تجرد از ماده دارد ، ولى تجرد از مقدار ندارد . صور اخرويه هم در نزد صدر الحكماء محشور با ابدان مثاليه و صاحب مقدارند . مصحح دنيويت و اخرويت وجود هيولى و عدم آنست . ( 3 ) . اين وجوه را صدر اعاظم حكما صدر الصدور بدر البدور « صدر الدين شيرازى » در مبحث عاقل و معقول « اسفار ، جلد اول ، چاپ سنگى ط 1282 ه ق ص 12 » ذكر كرده است . بيان اين وجوه از مختصات ملا صدراست .