سيد جلال الدين آشتيانى

508

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

علت تشكل افراد انسانى بصور غير اشكال محسوسه ، قوت نفس و تماميت جوهر ذات آنهاست ، و آنها بواسطهء شدت انسلاخ و تجرد از ابدان خود كه « وهم في جلباب » من ابدانهم قد نضّوها و رفضوها و تجردوا عنها الى عالم القدس » . و حقايق مادى و مواتع جسمانى قهرا مطيع حقايق روحانى است و نفس بعد از سير استكمالى و اتحاد با عقول طولى در تجلى و ظهور در حقايق ، حكم عقول را پيدا مىنمايد و از عقول لاحقه مىشود بواسطهء رفع موانع مادى باشكال مختلف مجسم مىشوند و در عوالم ملكوتى سير مىنمايند ، همان‌طورىكه ملائكه به اين عالم ظهور مىنمايند و به صورت اهل اين عالم در مىآيند . مجردين از جلباب بشريت ، چه‌بسا در خيالات اهل كشف ظاهر شوند و كما اينكه ملائكه و جن ظهور در عالم جسمانى مىنمايند . اين اشخاص كه صاحبان نفوس قويه‌اند ، بعد از خلع جلباب بدن در خيالات اهل كشف ظاهر مىشوند ، و گاهى مبدا كشف اهل شهود مىشوند . در لسان اهل عرفان با بدال يا بدلاء ناميده شده‌اند . فرق بين اين اشخاص و ملائكه نزد اصحاب اذواق و مكاشفه ، مبتنى بر موازين مخصوصى است كه اختصاص باهل ذوق دارد ، و گاهى حق تعالى اهل عرفان را در شناسائى ابدال ملهم مىنمايد و از الهام غيبى بدلا را مىشناسند . و گاهى ابدال « 1 » خود را با اهل مكاشفه و يا غير

--> ( 1 ) . اولياى حق چند قسمند كه به بركت آنها اهل عالم محفوظند ، نبوت منقطع مىشود و ولايت چون از اسماء حق است دولت آن ابدى و دائمى است . اوليا بحسب مراتب وجودى چند قسمند : اقطاب ، افراد ، اوتاد ، بدلا ، نجبا و نقبا . از عبد اللّه بن مسعود مروى است كه حضرت رسول « ص » گفته است : « ان الله في الارض ثلاثمائة شخص قلوبهم على قلب آدم و له اربعون قلوبهم على قلب موسى و له سبعة قلوبهم على قلب ابراهيم و له اربعة قلوبهم على قلب جبرئيل و له ثلاثة قلوبهم على ميكائيل و له واحد قلبه على قلب اسرافيل ، فاذا مات الواحد ابدل اللّه مكانه من الثلاثة ، و اذا مات واحد من الثلاثة ابدل اللّه مكانه من الاربعة و اذا مات واحد من الاربعة ابدل اللّه مكانه من الاربعين و اذا مات احد من الاربعين ابدل اللّه مكانه من الثلاث مائة و اذا مات واحد من الثلاثمائة ابدل اللّه مكانه من العامة ؛ يدفع اللّه البلاء من العامة ببركتهم » . واحدى كه بر دل اسرافيل است قطب جميع اقطاب و غوث اعظم و مرتبهء او فوق جميع اولياء است و مظهر باطن نبوت خواجهء كائناتست . ما در حواشى بر مصباح مفصل اين معنى را بيان كرده‌ايم .