سيد جلال الدين آشتيانى
484
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
مقتول و اتباع او قائل بعالم مثالند و ادلهء بر وجود عالم برزخ اقامه نمودهاند ، ولى اين مسئله را كما هو حقها با براهين وفق ندادهاند و مناقشاتى بر كلمات آنها وارد است خصوصا با اين ملاحظه كه از باب تطابق بين نيمدائره صعود و نزول بايد قوه متخيله مجرد برزخى باشد و شيخ الاشراق قوهء خيال و جميع قواى غيبى نفس را غير از عاقله مادى مىداند . اهل تصوف هم برهان معتبرى كه خدشه در آن وارد نيايد بر وجود عالم مثال اقامه ننمودهاند . علاوه بر اين ، شبهاتى حكماى مشائين بر قول به وجود عالم مقدارى برزخ بين العالمين ذكر كردهاند كه از آن اشكالات جواب درستى داده نشده است ، نه شيخ الاشراق بنحو كامل آن اشكالات را جواب داده است و نه عرفا راه حلى براى فرار از آن اشكالات پيدا نمودهاند . ملا صدرا در كتاب اسفار و ساير كتب خود براهين متعدد بر وجود عالم مثال متصل « برزخ صعودى » و مثال منفصل « برزخ نزولى » اقامه نموده است و از اشكالات شيخ رئيس و ديگران بنحو كامل جواب داده است ، اين دو مسئله نيز از غوامض و عويصاتى هستند كه بيان تحقيقى و كامل آن « موافقا للبرهان و الكشف » اختصاص بصدر المتألهين دارد . عالم مثال ، عالم مجرد از مادهء جسمانى است و بواسطهء تجرد از ماده ، عالمى روحانى و علمى و ادراكيست ، از جهت تقدّر و تجسم شباهت بعالم كون و فساد دارد و از جهت استغناى از ماده شبيه بجواهر عقلى و موجودات روحانى و مجردات تامه است . صورت تام الوجود قائم بذات و غير حاله در ماده و هيولى است . اين عالم نيز مثل جواهر عقلى به مجرد امكانى ذاتى بدون مهلت و تراخى از مبدا وجود صادر شده است ، لذا محكوم به حكم مواد جسمانى نيست ، و از حركت و تجدّد و كون و فساد معرّا است ، در لسان شرع انور از آن تعبير بعالم برزخ شده است جسم نورانى علمى زنده وحى است و حيات ، ذاتى وجود عالم مثال است : « وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ » . اين عالم نيز نظير عالم عقول داراى مراتب است كه بعضى از مراتب بحسب وجود تمامتر از مراتب ديگر است ، چون وجود سارى در مراتب برزخ ، مقول بالتشكيك است . ما در اين شرح در نحوهء وجود