سيد جلال الدين آشتيانى
431
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
به انسان يا عرض خاص مثل ضحك نسبت به انسان ؛ چون موضوع و محمول كاملا تغاير دارند . ملاك حمل اتحاد وجودى است . نگارنده در حواشى بر شرح مشاعر لنگرودى و هستى از نظر فلاسفه و عرفا و حواشى بر شواهد ملا صدرا و تعليقات بر حواشى ملا صدرا بر حكمت اشراق شيخ اشراق ، اين مطلب را بطور مبسوط بيان نموده است . بعضى از اعلام نيز در فهم كلام شيخ در شفا در مقام حمل اجزاء ذات بر ذات و حمل ذاتيات مثل حمل انسان بر حيوان و حمل حيوان بر انسان و حمل ناطق بر حيوان و بالعكس ، در اشتباه افتادهاند و گمان كردهاند ، شيخ رئيس اين قبيل از اقسام حمل را حمل اولى ذاتى مىداند . مناقشه ديگر بر كلام مصنف علامه ، آنست كه گمان نموده است به مجرد آنكه حيوانات و جمادات از ملكوت عالم نصيبى دارند و داراى ادراكاتند ، نفس ناطقه فصل محصل انسان نيست ، و اينكه حيوانات نيز داراى ادراك كلياتند ، منافات با فصل بودن نفس ناطقه دارد . در جاى خود بيان شده است كه فرق بين جماد و نبات و حيوان و انسان باعتبار وجود خارجى نه نفس مفهوم و ماهيت اعتبارى سرابى به شدت و ضعف است . همه موجودات از علم و شعور و حب بذات و عشق بعلل وجودى و تسبيح و تنزيه مبدا وجود بهره دارند ، ولى بهرهء انسان كافىتر و تمامتر است . بفرض آنكه حيوانات نيز داراى شعور كلى باشند ، اگر با انسان در نوعيت مشتركند كه اشكالى لازم نمىآيد ، اگر انواع متباينهاند ، ادراك كلى و نفس ناطقه در انسان قوىتر است ، و نحوهء وجود آن متميز از نحوهء وجود نفس ناطقه در حيوانات است . بنا بر اين ، همين معنى منشأ تعدد نوعى آنها است . ديگر آنكه بحسب برهان عقلى چون انسان با ساير حيوانات در جهات حيوانى و جنسى متشاركند ، ولى چون تباين وجودى دارند ، از حيث ادراكات و نحوهء افعال و ظهور آثار بايد منشأ امتياز آنها امرى ذاتى و جوهرى باشد ، يعنى احتياج بفصل مميزى غير از جسم نامى حساس متحرك به اراده دارند ، اگر چه ما كاملا علم به حقيقت آن نداشته باشيم . تميز در امور عرضى نمىشود جاى فصل را بگيرد . حكما در اثبات صورت نوعيه از راه تباين در آثار استدلال بوجود مبدا آثار متمايزه