سيد جلال الدين آشتيانى

400

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

معلول به علت است ، ماهيت بوجه من الوجوه حكايت از علت ندارد ، چون شبح وجود معلول است ، و اين وجود متنزل از علت ، نفس اضافهء به حق و موجود بالذات است نه بالعرض ، همين وجود منشاء انتزاع وجود است ، ولى با حيثيت تعليليه . برخى از اعاظم اشتباها ماهيت را معلول مىدانند ، آنچه معدوم است نفس ماهياتست نه اضافات و نسب و شئون حق ، وجودات امكانيه اشعات و لمعات وجود حق‌اند نه ماهيات امكانيه ، چون ماهيات از مخترعات وهم است ، منافاتى بين وحدت شخصى و حقيقى بودن وجود ممكنات نيست . چون اضافات و نسب كه حاصل از اضافهء اشراقيه حقند ، بملاحظهء آنكه شئون حقند موجودند ، ولى روابط محضه و نفس فقرند : « يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ » . « 1 »

--> ( 1 ) . عليت و معلوليت ، ظهور و تشان ، تجلى و سريان در سنخ وجود است و وجودات خاصه داراى دو موطن از تحقق مىباشند ، در يك موطن عين وجود حقند و در موطن ديگر نفس ظهور و وجه موجود مطلقند . در موطن اول با اصل وجود اتحاد دارند . اين اتحاد اتمّ انحاى اتحاد و وحدت است و نعم ما قيل و للّه در قائله : ما در ازل بعشق تو افسانه بوده‌ايم * ما مست و رند و عاشق و فرزانه بوده‌ايم پيش از ظهور عالم و آدم به بزم انس * با تو حريف ساغر و پيمانه بوده‌ايم نام و نشان ز ليلى و مجنون نبد كه ما * از عشق عقل سوز تو ديوانه بوده‌ايم