سيد جلال الدين آشتيانى
396
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
غايب و مخفى نيست ، و العالم غيب لم يظهر قط ، عالم مستور و پنهان است و هرگز ظاهر نمىشود ، كلامى تمام است ، چون ظهور و وجود شأن حقست و در ممكنات عاريت و مجاز است و عارف به عين قلب وجود را از حق مىبيند ، چون نسبت وجود به خلق بنحو امكان است و امكان خود امر عدمى است و نسبت وجود به حق بنحو وجوب و تمام و حقيقت است و وجوب مثل وجود ، امر وجودى است ، بلكه موجود حقيقى و واجب واقعى اصيل در متن اعيان اصل وجود است . موجودات در اصل وجود و لوازم وجود نمود وجود حقند . جنبش موجودات و تحرك آنها بسوى كمال و حب ببقاء ناشى از حب حق بذات خود است . در كلمات ائمهء دين ، اشارات زيادى در عدمى بودن اعيان ممكنات با قطع نظر از تجلى و ظهور حق ، و ثبوت وجود مطلقا از براى حق مطلق موجود است ، چون ممكن جهت قبول و حق مبدا وجود است ، كما اينكه از امير المؤمنين على بن ابى طالب « عليه السلام » وارد است : « الحقيقة صحو المعلوم مع محو الموهوم » . امثال اين كلمات در مأثورات زياد است ، اينكه عرفا گفتهاند : اعيان ثابته باعتبار ذات معدومند و يا موجود از عدمند و يا در عدمند ، معنايش آن نيست كه عدم ظرف اعيان است ، چون عدم لا شىء محض است و ظرف از براى چيزى واقع نمىشود ، بلكه مراد اينست كه اعيان ثابته باعتبار ظهور در حضرت وجود و مقام احديت ، متصف بعدم خارجى و متلبس بنفى عينى مىباشند « وهم » ، اعيان را متصف بعدم خارجى ملاحظه مىنمايد ، مثل اينكه اعيان ثابته ثبوت در عدم خارجى دارند و حق آنها را لباس خارجى پوشانيده است و به اين لحاظ متصف بوجود خارجى گرديدهاند . به عبارت ديگر : اعيان قبل از وجود خارجى در حضرت علم ثابتند و حق اعيان ثابتهء در علم را وجود خارجى مىدهد « وهم » ، مىپندارد كه اعيان ثابته ثابت در عدم خارجىاند و عدم ظرف آنها است و حق تعالى اعدام ثابت در خارج را متلبس بوجود خارجى مىنمايد ، در حالتى كه عدم لا شىء محض است و لا شىء محل ظهور يا ثبوت امرى نيست . * * *