سيد جلال الدين آشتيانى

392

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

تتميم الأعيان من حيث تعيناتها العدمية و امتيازها من الوجود المطلق ، راجعة الى العدم ، و ان كانت باعتبار الحقيقة و التعينات الوجودية عين الوجود . فاذا قرع سمعك

--> لذا عارف ديگر گويد : آن انا الحق نيست از غير خدا * غير حق خود كيست تا گويد انا ديگرى گويد : گفت فرعونى « انا الحق » گشت پست * گفت حلاجى « انا الحق » و برست در بين عرفاى دانشمند اسلامى قائل بحلول ديده نشده است ، ولى مع‌ذلك كسانى كه آشنا با مذاق صوفيه نيستند ، حلاج را حلولى مىدانند . من نمىدانم مدرك اين قول چيست . ابو العلاى عفيفى دانشمند مصرى در مقدمه خود بر فصوص « شيخ اكبر » ، حلاج را حلولى مىداند ، گويا مدرك قول او نوشتهء نيكلسون شرق‌شناس معروف انگليسى است . ابو العلا در مقدمهء فصوص گفته است : « فالحلاج اول من تنبه الى المغزى الفلسفى الذى تضمنه الاثر اليهودى المشهور القائل بان الله تعالى خلق آدم على صورته ، اى على الصورة الالهية و بنى على هذا الاشر نظرية في الحلول » . رجوع شود به مقدمهء ابو العلاء عفيفى « استاد فلسفه اسلامى در اسكندريه » چاپ مصر 1365 ه ق . ص 35 . آقاى دكتر عبد الحسين زرين‌كوب استاد دانشمند دانشكده الهيات و علوم اسلامى دانشگاه طهران در كتاب خود : « ارزش ميراث صوفيه » گويا همين مقدمه را ديده است و حلاج را در كتاب خود حلولى معرفى كرده است ، چون از مطاوى كلمات او در اين زمينه معلوم مىشود كه از مقدمه عفيفى استفاده نموده است ، در حالتى كه قول به « انا الحق » و يا قائلى كه مىگويد : « بينى و بينك اني ينازعنى : فارفع بلطفك انّي من البين » نمىتواند قائل بحلول باشد . ما در شرح بر فصوص بمناسبت مقام ، مأخذ استدلال عفيفى را نقل و رد كرده‌ايم ، ذكر آن در اين مقدمه مناسب نيست ، علاوه بر اين تكرارى بدون فائده است . عده‌يى از مستشرقين نيز از ناشىگرى در پيدا كردن مأخذ از براى تصوف اسلامى ، دچار اشتباهاتى ، شده‌اند چون اين‌ها آن‌طورى كه بايد بعمق اين سنخ از مطالب نمىرسند ، و اين امر عللى دارد ، يكى از علل اينست كه علوم مشكل را كه مسائل پيچيده و غامض دارد ، بايد از استاد گرفت . مجرد مطالعه و سير در كتب كافى از براى فهم مطالب نيست ، مگر آنكه چند قرن مطالب يدا بيد بگردد و مطالعه روى آن صورت بگيرد تا كم‌كم مطلب مفهوم شود . لذا همين آقاى ابو العلاء كه بقول خود از راه