سيد جلال الدين آشتيانى
383
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
عين ثابت كه حكما از آن تعبير به ماهيت نمودهاند ، بحسب وجود خارجى داراى مراتبى است . ظهورى در عالم عقول و ملائكه مجرده و ارواح كامله دارد كه از آن تعبير بوجود عقلى نمودهاند . اين وجود از ماده و مقدار تجرد دارد ، يعنى داراى تجرد تام است و وجودى در عالم مثال نزولى دارد كه داراى تجسّد و تقدّر است ، ولى از ماده مجرد است . از عالم مثال تعبير بعالم اشباح نمودهاند بواسطهء آنكه تجسد دارد . و داراى وجودى در عالم حس و ماده است كه عالم شهادت باشد . پس عين ثابت هر ممكن از عوالم روحانى و مثالى مرور نموده به اين عالم مىرسد . به عقيدهء عرفا ، اصل ثابت و مبدا فيض و ظهور هر موجودى در مراتب وجود همان عين ثابت آنست و وجودات عقلى و مثالى و مادى ، ظهور و تجلى و فيض و تشأن عين ثابت موجود در حضرت علميهاند . « 1 » اين عين ثابت تجلّى وجودى در اذهان دارد كه از آن بظهور ظلى و وجود تبعى تعبير نمودهاند . اين وجود نيز يك نحوه وجود و ظهورى است ، ولى وجود خاص بشمار نمىرود . وجود خاص عين ثابت به يك اعتبار فرد عقلى و مثالى و حسى و مادى است ، به اعتبارى وجود خاص انسان كه آثار انسان بر آن مترتب مىشود ، مىباشد . « 2 » پس تحقق ماهيت در جميع مراتب وجودى همان حصول ماهيت است كه از آن تعبير به ثبوت و تحقق نيز شده است . بنا بر اين ، ثبوت ماهيات در حضرت علميه نيز يك نحو وجودى از براى ماهيت است ، و ماهيت بدون وجود و خارج از شعاع نور هستى تحصل ندارد و غير از وجود در خارج چيز ديگرى نمىتوان سراغ نمود . « 3 »
--> ( 1 ) . اشراقيون از براى هر نوعى از انواع جوهرى سه فرد قائلند : فرد عقلانى ، فرد مثالى و برزخى ، و فرد مادى داثر جسمانى فرد مادى را ظهور و تجلى و فيض فرد عقلانى كه از آن تعبير به مثل نورى نمودهاند مىدانند . فرد عقلانى اصل ثابت ، و باقى فرد مادى است . غايت حركات فرد جسمانى ، اتصال برب خود است ؛ چون هر ناقصى « بحسب برهان » بايد به اصل خود كه صورت كماليه و تمامى آنست متصل شود . ( 2 ) . اينكه ماهيت در انواع تحصلات تابع وجود است ، دليلى بر اصالت وجود و اعتباريت ماهيت است . اعيان ثابته مجعول نيستند ؛ چون در ظهور تابع وجودند ، تحقق خاص وجود است نه ماهيت . ( 3 ) . در اعيان ثابته دو اعتبار مىشود فرض نمود ، به يك اعتبار اعيان مرآت وجود حقند و از حق و اسماء و