سيد جلال الدين آشتيانى
371
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
بحث و تحقيق در اينكه بين حق تعالى و ممكنات ، وسايط فيض موجود است شكى نيست . و اين معنى اتفاقى بين حكما و عرفا است و معنى واسطهء در فيض هم آنست كه فيض وجود از واسطه ظهور نموده به ذى الواسطه مىرسد ، و وسايط نيز در سلسلهء طولى و مجردات غير اسباب و علل مادياتند كه وساطت در فيض ندارند و كارشان اعداد است . وسايط فيض حق يك سلسله موجودات مجردهاند ، اما مفيض وجود بالذات حق تعالى است ، و ليكن مجردات بحول و قوهء حق ، سمت خلاقيت نسبت بما دون دارند و به مقتضاى قواعد متعدد عرفانى و حكمى فيض وجود بايد از عالى بدانى برسد و قهرا مقام دانى متأخر از عالى است . پس اينكه مصنف گفته است : فيض وجود از وجه خاص و ارتباط مخصوص حق با خلق بخلق مىرسد ، تمام نيست ، و علل معدّه بودن وسايط فيض غير از علل معدّه مادى است ؛ چون موجود مادى موجد وجود نمىباشد . منافات دارد كه فيض وجود از سلسلهء وسايط باشياء برسد و موجد و موجود حقيقى حق تعالى باشد . اگر وجود از طريق وسايط فيض باشياء نرسد ، به اين معنى كه عقول طوليه كه به ترتيب از حق نازل شدهاند ، بايد اول صادر با صادر دوم در يك رتبهء از وجود باشند . اينكه عقل دوم از حيث رتبهء وجودى تأخر از عقل اول دارد ، براى اينست كه عقل اول علت عقل دوم است ، ولى علت متوسط بين حق و عقل ثانى . بنا بر اين ، بايد عقل دوم و همچنين هر معلول از علت وجودى از حيث رتبهء وجود و فعليت نازلتر باشد . به همين دليل است كه سلاسل ممكنات از اشرف كائنات « عقل اول و حقيقت محمديه در قوس نزول » شروع نموده به اخسّ كائنات هيولاى اولى ختم مىشود . اگر ممكنات از وجه خاص يعنى بلا واسطه از حق قبول وجود نمايند ، بايد سلاسل طولى مراتب امكانى لغو باشد و جميع موجودات در يك رتبهء از وجود باشند . اصولا جعل وسايط و اختيار سلاسل طولى در مراتب وجود ، بهترين دليل است كه حق تعالى در مقام افاضه و رسانيدن فيض بما دون